کی کارمان را رها کنیم؟ و کی به آن بچسبیم؟؛ کتاب “شیب” از “ست گادین”

پشت جلد کتاب شیب، اثری از ست گادین میخوانیم:

شیب چیست؟

شیب پنجمین جلسه مصاحبه ای است که مصاحبه‌کننده هرگز با شما تماس نمیگیرد.

شیب گروه موسیقی‌ای است که در یک سالن خالی از تماشاگر در مکانی نامعلوم در حال اجرا است.

شیب هفتمین باری است که هنگام تمرین اسکی زمین میخورید.

شیب نیمه مسیر ماراتن است، وقتی هیجان شلیک شروع مسابقه خاطره‎ای مبهم است و شوق رسیدن به خط پایان رویای دست‌نیافتنی است.

شیب مسیر ناهمواری است که باید طی کنید تا به هدف بزرگ خود برسید… البته اگر که در تعقیب هدف درست هستید.

دیگر چی؟

آهان، شیب همچنین راهنمایی است برای حرفه‌تان، برنامه‌ریزی برای آینده شرکتتان، و ای بسا برای رسیدن به خوشبختی در زندگیتان.”

ست گادین، نویسنده چندین کتاب پرفروش در سطح جهان است. نکته جالب در مورد او این است که ست گادین هر روز وبلاگش را آپدیت میکند. او با وجود مشغله های احتمالی زیاد، هر روز مطلبی تازه در وبلاگش منتشر میکند. او همچنین در سایتش مطالب رایگان بسیار خوبی هم دارد.

کتاب شیب به شما کمک میکند تا موقع تصمیم گیری در مورد رها کردن یک کار یا چسبیدن به آن، راحت تر تصمیم بگیرید. ست گادین در کتاب شیب تاکید میکند، امروزه مردم انتخابهای زیادی دارند و اگر شما میخواهید موفق شوید، باید بهترین در جهان خودتان باشید.

این کتاب ۸۸ صفحه است و میتوانید ظرف زمان کوتاهی آن را مطالعه کنید، اما فکر میکنم اگر مطالبش را بخاطر بسپارید در جاهای زیادی به کارتان بیاید.

همچون سایر کتابها، خلاصه این کتاب نیز در قسمت مربوطه قرار خواهد گرفت (دسترسی از منوی اصلی). قرار گرفتن خلاصه‌های جدید روزهای شنبه اطلاع رسانی میشود.

لینک خرید این کتاب از دیجی‌کالا

سایت رسمی ست گادین

وبلاگ ست گادین

Rate this post

Comments

  1. یاور مشیرفر

    برای من «شیب» زمانی بود که ناباورانه هر چیزی که زیر پایم بود با سر و صدای عظیمی فرو ریخت. وقتی در لندن، در ۱۶ می ۲۰۱۶ با درخواست استاد راهنمایم مبنی بر «اخراج» از شغلی که برایش تا آن حد دست و پا زده بودم مواجه شدم. شیب برای من سیاهی رفتن چشم هایم در لحظه بود و خشک شدن آب دهانم و البته منتقل کردن «لزوم» اندوه به گوشه ای دیگر از ذهن و بازی نقش «استعفای سرد» و هنر استعفاء با لبخند تصنعی و ژوکوندوار روی صورتم.
    شیب برای من بهترین رفیق و همدم آن روزهای سخت بود. روزهایی که این کتاب را سه روزه خوانده بودم. مهم ترین جمله اش برای من این بود: «آیا نور انتهای تونل، ارزش تحمل تاریکی مسیر را دارد؟»

    همه این ها برای من عمیق ترین شیبی بود که باید با تمام وجود به سمت بالا هل میدادم. من به داخل شیب هل داده شده بودم، اما هنوز برایم نور انتهای تونل، آن ارزش را داشت که با تمام وجودم به بالا هل بدهم.
    برای من شیب، تجسم لحظه مرگ است. سختی و ترسی که داریم مربوط به خود مرگ نیست که مرگ هر چه باشد، خلسه در آرامش ابدی و شناور شدن در «عدم» است و آرامشی که همیشه به دنبالش می گشته ایم. شیب آن ترس لعنتی مرگ است که ترس ناک و زشت و خوفناک می شود.

    متشکرم.

  2. Post
    Author
    امین آرامش

    یاور جان، متنت رو چند بار خوندم.
    ممنونم که این دل نوشته زیبا رو اینجا نوشتی.
    چیزی ندارم به این نوشته زیبات اضافه کنم.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *