گزینه های خوب آدم را بیچاره میکند

گزینه خوب آدم را بیچاره میکند

داشتم با دوستی در مورد MBA خواندن او در یک دانشگاه خیلی معتبر حرف میزدم. او میگفت که خواندن MBA کار خوبی است.

ناخودآگاه از دهنم پرید که: همین گزینه‌های خوب آدم را بیچاره می‌کند.

  • بیچارگی وقتی است که راهِ خوب را رفته‌ای و راهِ خودت را نرفته‌ای.
  • بیچارگی وقتی است که سالها بعد متوجه میشوی که راه خوب را رفته‌ای، اما این، آن راهی نبوده که تو را متمایز کند، شده‌ای “یکی مثل بقیه.”
  • بیچارگی وقتی است که این راه خوب را بخاطر خوب بودنش در نظر دیگران رفته‌ای و نه رضایتی که از درون برای خودت ایجاد میکند.
  • بیچارگی، آن افسوسی است که سال‌ها بعد، وقتی به پشت سرت نگاه می‌کنی، از انتخابِ گزینه‌های خوب خواهی خورد. گزینه‌هایی که خوب بودند، اما گزینه‌ی ما نبودند.

طبیعتا “مصرف کردن بهینه منابع” موقع تصمیم‌گیری بین گزینه‌ی بد و خوب بی‌معنی است. موقع انتخاب بین راه خوب و راهِ ما سروکله مصرف بهینه منابع پیدا میشود. والا هر آدم عاقلی می‌داند که راه بد را نباید رفت.

حالا وقتی ندانیم از کل داستان زندگی چه می‌خواهیم، نمی‌فهمیم راهِ ما چیست. اینگونه میشود که بین گزینه‌های خوب، سرگردان می‌شویم و همین راه‌های خوب ما را بیچاره خواهد کرد.

درباره یادگیری، زندگی و چیزهای دیگر

هدف از زندگی؛ چیزهایی در مورد پیدا کردن هدف در زندگی و اینکه چگونه برای خود هدف انتخاب کنیم؟

لطفا معمولی نباشیم! (تخصیص “بهینه” منابع یا تخصیص “متعادل” منابع؟)

گزینه های خوب آدم را بیچاره میکند
۵ (۱۰۰%) ۶ votes

Comments

    1. Post
      Author
  1. وحید نصیری

    ا. پرده اول
    چند روز پیش تلویزیون ( اصلا نمی دونم کدوم شبکه بود ) روشن بود و من هم اتفاقی میون کار هام چند لحظه توجهم به برنامه ای جلب شد. نمی دانم مناسبت گزارش با برنامه چی بود چون اصلا نمی دونم برنامه اصلی چی بود ، گزارشگر رفته بود میون هموطنای عشایر ، از یک خانم نسبتا میانسال ( شاید هم بیشتر) پرسید دوست دارید پسرتون چه کاره شه ؟ اون خانم هم با یه اشتیاق خاصی گفت آرزو دارم پسرم کارمند شه ! بعد یه آقا پسر نوجوانی رو از میون همون جمعیت عشایر نشون داد بهش گفت دوست داری چه کاره شوی ؟ گفت وکیل.( به نظرم این پسر ، فرزند همون مادر قبلی بود)
    ۲٫ پرده دوم
    چند روز پیش در مراسمی ، دوستی رو دیدم که از خودم چندسالی بزرگتره ، این دوست محترم از من پرسید چرا بیکاری نمی روی استخدام بانکی ، بیمه ای و… شوی ؟ چرا نمی خوای دکتری بخوانی ؟ چرا اقدام نمی کنی مثل فلانی از فلان کشور اروپا یا آمریکا و… پذیرش بگیری و بری ؟ و…. واسه درگیر بحث نشدن گفتم چون مشکل سربازی دارم نه می تونم برم خارج نه برم استخدام بشم. ( دکتری هم که کلا راجع بش بحث نکردم)
    این دوست با شناختی که خودش از من داشت و به واسطه قرائن دیگه به من گفت که تصور می کنه من تمایلی به استخدام ندارم و اتفاقا برخی از حدسهایی هم که زد درست بود. بعد گفت که اشتباه نکن دیگه اون روزا گذشته یک کارآموز وکالت بخواد از همون شروع و به طور مستقل پرونده بگیره و درآمد خوبی داشته باشه و این خیلی زمان می بره و… وعملا خیلی از کسانی که با چنین روشی می رن جلو حتی بعد از دوسال دوران کارآموزی هم کلی باید تلاش کنند که حداقل منابع مالی لازم برای تشکیل خانواده و… رو کسب کنند. پس منطقیه که بعد از این که مشکل خدمتت حل شد فورا چندسالی ( حداقل ۳ تا ۵ سال ) به صورت استخدامی با سازمانی کار کنی و وقتی ضروریات زندگی ات حل شد و یه پا جای قوی کسب کردی از اونجا استعفا بده بیا بیرون مستقل کار کن. این دوست با توجه به شناختی که از من داشت و با مثال زدن به چند آدمی که هر دو مون می شناختیم گفت فلانی رو ببین این هم استعداد داره این هم متفاوت تر از دیگرون فکر می کرد ولی آخرش چی شد ؟ هیچی چون باید واقعیت ها رو پذیرفت ، تو که از خانواده بهت کمک مالی نخواهد شد ( حقیقتش اصطلاح بچه مایه دار نیستی رو بکار برد :‌) ) پس آهسته و ایمن قدم بردار و خودت رو به یک امنیت نسبی برسون بعد برو اون جوری که خودت فکر می کنی و می خوای زندگی کن و…
    نهایتا گفت یه مدتی رو عادی زندگی کنی ولی عادی فکر نکن و ایده آلات رو ول نکن و از این حرفا
    البته این دوست عزیز واقعا با حسن نیت داشت حرف می زد و همین حرفی که به من می زد رو خودش انجام داده والان هم به ظاهر از زندگی اش راضیه.
    بماند که فکر می کرد هدف و مسیر مدنظر من هم عینا و دقیقا با هدف اون یکی بود.ولی این طور نیست گرچه من هم علاقه دارم که صلاحیت حرفه ای اشتغال به وکالت دادگستری رو هم داشته باشم به (‌وحتی قصد کسب در آمد هم ازش داشته باشم) ولی هر گردی که گردو نمی شه !
    امین عزیز ، از این مقدمه طولانی عذر خواهی می کنم. بحثم این بود که وجه مشترک اون پرده اول و این پرده دوم ، (امنیت اقتصادی در زندگی )است . اگر به تاریخ نگاه کنیم این حقیقت غیرقابل انکاره که پشت صحنه تمامی ( حداقل در غالب موارد ) تحولات زندگی و اقدامات بشر تلاش برای تحقق امنیت در زندگی بوده، به همین دلیل که کشاورزان و کارگرانی متعددی رو دیدم که می گن آقا بشین درستو بخون بتونی با تحصیلاتت جایی استخدام شی و راحت زندگی کنی. به بیان ساده تر شاید اینها می خوان بگن که گشنگی نکشیدی که عاشقی یادت بره به همین دلیل می شه که خیلی از انسانها ( شاید ۹۸ درصد! ) ناخودآگاه گزینه خوب رو به گزینه خودشون ! ترجیح میدن.
    حالا سوال من اینه که با احتساب این که رفتن به سمت گزینه های بد حماقت هست اما آیا واقعا حذف کلی گزینه های خوب هم در همه حال بهترین تصمیمه و منطقیه ؟ آیا اصلا می شه گفت که شاید سبدی از گزینه های خودمان و گزینه های خوب درسته ؟ اگر آره چه معیار یا چه منطقی باعث پذیرش این نوع اخیر از تصمیم گیری خواهد بود؟
    حقیقتش خیلی وقته که خودم دنبال جواب چنین سوالاتی ام. و نمی دونم چرا تصور کردم این مقاله دقیقی که نوشتی زمینه مناسبی برای پرسیدن این سوال و کسب راهنمایی ازت بود.
    می دونم اگر عجله نکنم بهتر می تونم منظورم رو بنویسم و برسونم با اینحال اگر سوالم بی مورد بود یا حرفام گنگ بود واقعا شرمنده.
    پ. نوشت :با وجود این که تمامی مقاله هایی که تا بدینجا نوشتی رو خوندم و تا حدودی پاسخ در مقاله های قبلیت موجوده ولی اگر بازهم امکان بسط موضوع از این منظر هست ممنون می شم در این خصوص هم بنویسی.
    ممنون

    1. Post
      Author
      امین آرامش

      وحیدجان، من همیشه از خوندن کامنت‌های تو لذت می‌برم.
      وحید باید یه خورده راجع به سوالت بیشتر فکر کنم، اما علی‌الحساب میدونم که هیچ راهکارِ ثابتی برای آدم‌ها و موقعیت‌های مختلف وجود نداره.
      چند روزی بهم فرصت بده، اگر چیز بدردبخوری به ذهنم رسید، اینجا یا در قالب یک مطلب مستقل می‌نویسم.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *