راهرو گر راهِ نو خواهد، توقف بایدش؛ در باب رضایت از زندگی و نقش توقف در تغییر مسیر

رضایت از زندگی

“از طرفی همه‌ی ما می‌خواهیم خوشبخت باشیم. از طرف دیگر از چیزهایی که موجب خوشبختیمان می‌شوند اطلاع داریم، اما به آنها عمل نمی‌کنیم. چرا؟ بسیار ساده است. چون خیلی گرفتاریم. گرفتار چی؟ گرفتار تلاش برای خوشبخت شدن.”

میتو کلی

جاده تهران به مشهد، به مشهد میرود، نه به همدان! خیلی بدیهی بنظر میرسد، نه؟

اما بعضی اوقات ما به این پدیده به‌ ظاهر بدیهی بی توجهیم و منتظریم وقتی در جاده تهران-مشهد هستیم، ناگهان سر از همدان دربیاوریم.

این جمله را خیلی‌ها به زبانهای مختلف گفته‌اند:

«تا روزت را عوض نکنی، روزگارت تغییر نخواهد کرد.»

برای این تغییرِ روز و به تعبیری تغییرِ مسیر گاهی باید اندکی صبر کنیم و از حرکت بایستیم. برگردیم و مسیر پشتِ سرمان را ببینیم.

آیا واقعا میخواهیم همین مسیر را ادامه دهیم؟

آیا این مسیر، همانی است که اگر همین الان (تاکید میکنم همین الان و نه حتی فردا) بازی برای ما تمام شود، رضایت از زندگی را درک کرده باشیم؟

خیلی دور خیلی نزدیک، مرگ و رضا میرکریمی

فکر میکنم رضایت از زندگی را با تصمیم‌های عجولانه و تغییر مسیرهای تکانشی نمیتوان ایجاد کرد. برای سنجش مسیر پیموده شده و تصمیم در مورد مسیر آینده، باید لختی توقف کنیم. اگر راهِ نو میخواهیم ابتدا باید توقف داشته باشیم. با همان سرعت ۱۲۰ کیلومتر در ساعت نمیشود جهت را تغییر داد. اگر هم بشود و تن به این تغییر مسیرِ پرسرعت و کم‌تامل بدهیم، ممکن است تغییرِ مسیر خوشایندی نداشته باشیم.

البته یادمان نرود که پیدا کردن مسیرِ مختص خودمان چندان هم امری عادی نیست و کمتر آدمی مسیر خودش را پیدا میکند. اما اگر مسیرمان را پیدا کردیم، امید زیادی است که ما هم دچار داستان خوشایند و تکراریِ رضایت از مسیر زندگی شویم:

داستان تکراری “رضایت از مسیرِ زندگی”

فکر کنم بد نباشد این نوشته را با جمله ای از مارک تواین به اتمام برسانم:

«دو روز مهم زندگی تان یکی روز تولدتان است و دیگری روزی که هدف زندگی را می فهمید.»

راهرو گر راهِ نو خواهد، توقف بایدش؛ در باب رضایت از زندگی و نقش توقف در تغییر مسیر
۴٫۷۳ (۹۴٫۶۷%) ۱۵ votes

Comments

  1. سینا شهبازی

    امین جان
    خوشحالم که بعد از یک غیبت صغری، دوباره نوشتی. با اینکه به لطف معرفی تو، Rss رو نصب کردم اما چندروز یکبار سر می‌زدم به اینجا.
    راستی احساس کردم این نوشته‌ات درجواب سؤالم بود. ازت ممنونم که نوشتی و ممنون که مرتب، مرگ‌ را بهمون یادآوری می‌کنی.

    1. Post
      Author

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *