ادامه تحصیل بدهم یا نه؟ (۱): دکترا بخوانم؟

ادامه تحصیل بدهم یا نه. این سوالی است که فکر کنم برای خیلی‌ها مطرح است. در این نوشته و (اگر عمری باشد) در نوشته‌های بعدی به این موضوع خواهم پرداخت. بدیهی است که اینها صرفا نظرات شخصیِ من است و نه بیشتر از آن.

در اکثر جاهای دنیا، کسی به دنبالِ ادامه تحصیل در مقطعِ دکترا میرود که علاقه ویژه‌ای به کارِ پژوهشی دارد و اصطلاحا تشنه کار کردن در مرزهای دانش است. اما در ایرانِ ما، ماجرا کمی متفاوت است. بر این اساس ادامه این نوشتار، جوابهای مختلف به سوالِ “چرا میخواهی دکترا بخوانی؟” و بیان مطالبی در خصوص این پاسخها خواهد بود.

طبیعتا ممکن است دلیلِ ادامه تحصیل در مقطع دکترا، ترکیبی از این جوابها باشد و نه لزوما صرفا یکی از اینها.

چرا میخواهی دکترا بخوانی؟

چون میخواهم به من بگویند دکتر! چون کلاس دارد!

واقعا این همه سال (۴ تا ۶ سال) برای اضافه شدن یک پیشوند به ناممان می‌ارزد؟ تازه آن هم پیشوندی که چهار سال بعد قطعا ارج و قرب امروز را هم نخواهد داشت. احتمالا یادمان نرفته که چه اتفاقی برای عنوان “مهندس” در سالهای اخیر افتاده. فکر میکنم همین اتفاق هم برای پیشوند “دکتر” خواهد افتاد.

اگر یکی از انگیزه‌هایمان برای دکترا خواندن، “دکتر شدن” است، فکر میکنم بد نباشد تامل بیشتری بکنیم. نه این عنوان، آن چیزِ لذت‌بخشی است که فکرش را میکنیم و نه داشتنِ آن (با  فرض لذت بخشِ بودن مخاطب قرار گرفتن با عنوان دکتر) برایمان آب و نان خواهد شد. فکر میکنم این وضعیتِ خنده‌دار خیلی دوام نخواهد داشت: ما مردمان خنده دار

چون بابام/مامانم/همسرم میخواهد دکتر شوم!

استدلالهای مختلفی هم مطرح میکنند: “مگر بده بری دنبال علم؟”

  • اولا چه کسی گفته گرفتنِ مدرکِ دکترا تنها راهِ دنبال علم رفتن است؟ دوما چه کسی گفته هر علمی، مفید است؟ مگر تعبیر “علمٌ لاینفع” را که از شرش به خدا پناه می‌بریم را نشنیده‌اید؟ این همه خزعبلاتی که توی دانشگاه به حلقمان ریختند به چه کارِ ما یا کسِ دیگری می‌آید؟ مگر عمرمان را از سر راه آورده‌ایم که باز هم با این چیزها! هدر دهیم؟

استدلالی دیگر از ایشان: “حیف نیست حالا که تا اینجا اومدی ادامه ندی؟”

و توجیهی دیگر: “خب دکتراتو بخون، هرکارِ دیگه‌ای هم خواستی بکن!

امان از دخیل کردن احساسات در این مسئله‌ی غیراحساسی: “خب ما دوست داریم تو دکتر بشی” (یا در پاره‌ای موارد: “شیرمو حلالت نمیکنم!”)

  • بهرحال باید مواظب احساساتِ عزیزانمان باشیم. اما این را هم بدانیم که این تصمیم، یعنی تصمیم در بابِ حداقل چهارسال از عمرمان، باید به صورت منطقی گرفته شود. نباید توقع داشته باشیم تا عزیزانمان با اولین دلایلِ منطقی ما توجیه شوند. باید با آنها مدارا کنیم. شاید حرف زدن از خوبی‌های راه‌حلِ جایگزین، برخورد مناسبی باشد. شاید هم نه. فکر میکنم این مسئله خیلی شخصی است، اما فکر کنم این مطلب را هم ببینید، بد نیست: هشت نکته در مورد تعامل با اطرافیان در حین ایجاد تغییر در سبک زندگی

بهرحال بنظر میرسد، متاسفانه اکثرِ والدین، آشنایی چندانی به روندهای موجود ندارند، سرعتِ زیادِ تغییرات باعث شده به این نکته توجه نکنند که  راه حلی که برای نسلِ خودشان مناسب بود، لزوما بدرد ما نخواهد خورد. در این مورد هم قبلا به تفصیل نوشته‌ام:

میخواهم پدر/مادر خوبی باشم! (۲): آینده شغلی فرزندان

چون میخواهم عضو هیئت علمی شوم.

بهتر است با خودمان صادق باشیم. همین الان هم میزان عرضه فارغ التحصیلانِ مقطع دکتری بیشتر از تقاضایِ هیئت علمی است. چه برسد به چند سال بعد که نه دیگر این حجم از جوانانِ دهه ۶۰ای دانشجو وجود دارد و نه این تمایلِ شدید به دانشجو شدن. کم کم دانشگاه‌های سرِ کوچه‌ای بساطشان را جمع خواهند کرد و احتمالا بجایش کاسبی دیگری راه خواهند انداخت.

بنابراین اگر میخواهیم به شوقِ هیئت علمی شدن به سمت دکترا برویم، بهتر است خودمان را برای یک رقابت تنگاتنگ در چهارسال بعد آماده کنیم. البته اگر می‌توانیم خودمان را راضی کنیم که در یک دانشگاهِ سرکوچه‌ای مدرس باشیم و از شوقِ داشتنِ حق نمره دادن و التماسِ مدرک‌جوها (مگر در دانشگاه‌های سرکوچه‌ای کسی هم پیدا میشود که دنبال دانش باشد؟ فکر کنم همه در پی مدرک آمده‌اند و عنوان مدرک‌جو بیشتر برازنده‌شان باشد) برای گرفتنِ یک ” ۱۰ ناقابل” کیفور میشویم اوضاع فرق میکند. با این وجود احتمالا گزینه‌های بیشتری پیش روی ما خواهد بود.

راستش از نظرِ من، میشود شوقِ معلمی را در جاهای دیگری هم ارضا کرد: چرا ترجیح میدهم مدرس کنکور و استاد دانشگاه نباشم؟

الان که میشه خوند، باید بخونم، اگر فاصله بیفته بعدا نمیتونم!

عحبا از این استدلال! فکر میکنم این جواب، فرض را بر این گذاشته که “دکترا باید خوانده شود” و در مرحله بعد این پاسخ را داده. به گمانم باید بیشتر تامل کنیم.

آیا واقعا دکترا خواندن کارِ درستی است؟ آیا این، آن چیزی است که مرا راضی میکند؟ حواسمان باشد که لزوما آنچه مردم به دنبال آن هستند، چیز خوبی نخواهد بود. (اتفاقا در اکثر موارد برعکسش درست است!)

هیچ‌وقت برای فرار از بلاتکلیف بودن (که اکثرا از عدمِ فکر کردن و تعیین اولویت‌های خودمان ناشی میشود)، شتاب‌زده به حرف دیگران گوش ندهیم. بعدا پشیمان خواهیم شد.

چون کار دیگری غیر از درس خواندن بلد نیستم!

فکر میکنم این شایع‌ترین دلیلی است که ما را به سمتِ دکترا خواندن میفرستد. البته طبیعتا این دلیل را به کسی جز خودمان (آن هم در بعضی شرایطِ خاص) نمی‌گوییم. بهتر است با خودمان صادق باشیم و واقعیت‌ها را ببینیم. اگر امروز مهارتی نداریم که کسی بابتش پولی به ما بدهد، تلف کردن حداقل چهار سال دیگر و بالاتر رفتن سنمان اوضاع را بدتر خواهد کرد.

بجای این بهتر است به فکر کسبِ مهارت باشیم. به فکر یاد گرفتن چیزی باشیم که بتوانیم ارزشی ایجاد کنیم. والا گرفتن دکترا و پیدا کردن مقصر برای بیکاریِ بعد از آن دردی از ما دوا نخواهد کرد:

دانشگاه، مهندسین بیکار و چیزهای دیگر

اگر میخواهیم در صنعتِ این مملکت کار کنیم، احتمالا همین مدرک کارشناسی ارشد هم بدردمان نخواهد خورد. مگر ما  در ایرانمان چقدر صنعتِ High-Tech داریم که در آنها نیاز به فردی با تحصیلات دکتری داشته باشیم؟

چون میخواهم از سربازی فرار کنم.

در این مورد، اگر پسر نیستید که خوشبحالتان. امان از این سربازی. قبول دارم که اتلافِ عمرِ بزرگی است، اما این شتر به هر حال درِ خانه‌مان خوابیده. دیر یا زود این شترِ گرامی از درِ خانه برخاسته و به سراغ ما خواهد آمد. شاید بعد از گذراندن دوران دو ماهه آموزشی، باقی داستان را بتوانیم جایی بگذرانیم که در کنارِ این رنجِ اتلافِ عمر، کارهای دیگری هم انجام دهیم. در این ایام میتوانیم به صورت فریلنسری کار کنیم و البته به مدد آموزشهای بر بستر اینترنت، بر مهارتهای خودمان هم بیفزاییم.

اینگونه بعد از دو سال، هم کارت پایان خدمت توی جیبمان است و هم اندکی سابقه کار و کسب مهارت داریم که بعدا به دردمان خواهد خورد.

البته تا اینجا فرض را بر این گذاشتم که قرار است کارت پایان خدمت را بگیریم، کسی چه میداند، شاید هم بیخیال این داستان شدیم…

چون به تحقیق و پژوهش علاقه دارم.

فکر کنم این تنها دلیلِ موجه برای ادامه تحصیل در مقطع دکتراست. اما یادمان باشد که جایی را برای ادامه تحصیل انتخاب کنیم که واقعا خبری از تحقیق و پژوهشِ واقعی باشد.

بررسی‌های من نشان میدهد حتی در بعضی از دانشگاه‌های دولتی هم چیزی از عشق به تحقیق و پژوهش باقی نمانده و چیزی که هست، صرفا یک دورهمی برای انتشارِ مقالات بیشتر و برداشتن سهم بیشتری از سفره‌ی نفتی است.

اگر واقعا به دنبال کار کردن در مرزهای دانش هستیم، شاید بخواهیم گزینه‌های خارج از ایران را هم به صورت جدی بررسی کنیم. این دیگر به ما و شرایطمان بستگی دارد.

ادامه تحصیل بدهم یا نه؟ (۱): دکترا بخوانم؟
۵ (۱۰۰%) ۵ votes

Comments

  1. مهدوی مقدم

    سلام آقا امین ، خوبین ایشالا ؟!

    یه سوال برام پیش اومده ، شما که انقدر خوشگل مسائل بالا رو توضیح دادین میخواستم بدونم خود شما چرا دارین دکترا میخونین ؟

  2. Post
    Author
  3. مرتضی

    نمیدونستم خودتون دارین دکترا میخونین. یه خورده تو ذوقم خورد.
    اما کلا متن خوبی بود.
    به نظرم، اسکار بدترین استدلال هم به “اگر فاصله بیفته بعدا نمیتونم!” تعلق میگیره.

  4. امین کاکاوند

    سلام امین جان
    در مورد دکترا راستش خیلی برام عجیبه که چرا انقدر متقاضی داره. افراد خیلی زیادی رو توی همین دانشکده خودمون می‌شناسم که بیشتر از ۸ سال از عمرشون رو گذاشتن و همونجا هستن و یک تحزبه دست اول هم از صنعت و محیط بیرون دانشگاه ندارن.

    قبل عید که داشتم می‌اومدم خونه‌مون پشت سرم دو نفر نشسته بودن که یکیشون دکترا می‌خوند و داشت استدلال سوم (هیات علمی شدن) رو می‌آورد. داشتم فکر می‌کردم این بنده خدا اصلن ندیده بیرون دانشگاه چه خبره پس چه جوری داره می‌گه که به هیات علمی شدن علاقه داره؟ این بعدن هم که هیات علمی بشه کلی گزینه دیگه رو می‌بینه و تازه می‌فهمه به خیلی چیزها اصلن فکر نکرده. بعد می‌خواد هی نق بزنه که دکترا دزدن و چقدر پول می‌گیرن، یا فلانی نصف ما کار نمی‌کنه و کارش مهم نیست ولی چند برابر ما داره حقوق می‌گیره و از این حرف‌های احمقانه‌ای که همین الان از اساتید خودمون می‌شنوم.

    بعضی وقت‌ها فکر می‌کنم نکنه تصمیم به ارشد خوندنم از سر تنبلی هست و دارم از کار فرار می‌کنم. الان بزرگترین مشکل من سر این تصمیم با خودمه. درسته خیلی دوست دارم دو سال بشینم کلی کتاب بخونم و با دست پر دوباره برگردم یا اصلن کنارش یک سری کارهای جالبی هم بکنم و ارتباطاتم رو قوی‌تر کنم اما یک چیزی این وسط هست که می‌ترسم ازش. این که از تنبلی دارم کارم رو رها می‌کنم و می‌رم دانشگاه. ولی بازم همونطور که گفته بودم توی اون پست تا خرداد قرار گذاشتم که تصمیمم رو عوض نکنم.

    ———————————————————————————————————————–
    راستی الان داشتم سریال Better Call Saul رو می‌دیدم. تازه فصل جدیدش اومده. برکینگ رو که تموم کردی اگر فرصت داشتی این رو هم ببین. ساول توی سریال اصلی به نظرم بین حاشیه و مرکز داستان همش در حرکته و من فکر می‌کردم دیگه بعد از برکینگ بد چیزی نیست که انقدر باحال باشه. اما داستانی که اینجا تعریف میشه علاوه بر کامل کردن تصویر کلی توی ذهنت از سریال بهت نشون می‌ده که چقدر داستان‌های به ظاهر فرعی مهم هستن. این دو تا سریال شاهکار شخصیت پردازی و داستان نویسی و البته فیلمبرداری‌های خلاقانه هستن.

    1. Post
      Author
      امین آرامش

      سلام بر امینِ عزیزم
      منم از این تکنیک موکول کردن تصمیم‌ها به یک زمانِ مشخص خیلی استفاده میکنم، بنظرم روش خوبیه، نمیشه توی تمامی لحظات همش ذهنِ آدم درگیر تصمیم باشه. هرچند اینجور مواقع برای من، ناخودآگاه این تردید توی پس‌زمینه ذهنم هست…
      امین توی برنامم هست یه چیزکی هم برای ارشد خوندن بنویسم. بهرحال امیدوارم در آینده از تصمیماتت راضی باشی.
      راجع به معرفی سریال هم ازت خیلی خیلی ممنونم. راستش این اولین سریالی هست که من دیدم و با این حساب توقعم رفته بالا و خودم هم خبر ندارم. 🙂 خوب شد یه جایگزین خوب بعد از Br Ba هم بهم گفتی!
      شاید برات جالب باشه امین که من هر قسمت رو دوبار می‌بینم. یعنی روزی نیم ساعت می‌بینم. روز اول تا دقیقه ۳۰ و روزِ دوم از دقیقه ۱۵ تا ۴۵٫ و این چندین هفتست که هر روز ادامه داره.
      دیگه اینکه، خیلی مخلصیم. 🙂

  5. یاور مشیرفر

    امین جان. در این مورد من هم یک چیزهایی نوشته ام که دوست دارم تو هم در موردش نظر بدهی. (البته میدانم که خوانده ای)

    عنوانش را این چنین گذاشته ام: «در عصر پرواز داده ها، حفظ چاه نفت خیلی مشکل است.»

    متشکرم.

    یاور

    1. Post
      Author
  6. سعیده

    یک چیزی می خواستم در این رابطه بگم. این که دکتری گرفتن صرفا برای اینکه علاقه به کسب علم و دانش و جابجا کردن مرزهای دانش باشد نیست. گاهی دکتری گرفتن یا درس خواندن در هر مقطعی یک جور وسیله است. مثلا شما هم شاید خیلی از افرادی را بشناسید که اپلای می کنند و در مقاطع مختلفی در خارج از کشور تحصیل می کنند نه برای اینکه علم را دوست دارند، صرفا از آن به عنوان ابزاری مثلا برای مهاجرت استفاده می کنند یا وسیله ای برای کسب تجربه در خارج. به این دلیل که شاید بدست آوردن این موارد اگر از مسیر تحصیلی طی نشود سخت تر باشد. حالا اینکه این دید درست است یا نه را من هم نمی دانم. ادامه تحصیل در داخل کشور شاید این نگاه ابزاری که در مورد تحصیل در خارج از کشور هست را نداشته باشد ولی باز هم می شود ابزارگونه به آن نگاه کرد. مثلا من اگر هیئت علمی دانشگاه شریف بشوم شاید بتوانم برای کشورم کاری را انجام دهم. یعنی قدرتی که از این مسیر بدست میاد، شاید از مسیرهای دیگه بدست نیاد. من اگر یک معلم معمولی در جای دور دستی باشم این قدرت را ندارم که کاری انجام بدهم یا مثلا حرفم آنچنان در افراد نفوذ داشته باشد. حتی شاید وقتی کسی بداند من دکتری دارم مثلا از فلان دانشگاه، حرفم نفوذ بیشتری داشته باشد. البته این ها را همه با شاید گفتم چون مطمئن نیستم و چون اعتقاد ندارم که تنها مسیر ادامه تحصیل است حتما. شاید ساده ترین مسیر این باشد. حتی برای من که مدل ذهنی ام این طوری است که کسی که تحصیلات دانشگاهی دارد را با یک دید دیگری نگاه می کنم نسبت به کسی که این تحصیلات را دارد. خیلی وقت ها سعی کرده ام این طوری نباشم ولی هنوز نتوانستم این ذهنیت را در خودم عوض کنم که کسی که تحصیلاتی دارد حتما چنین و چنان نیست. فکر کنم مثل خودم کم نباشند. پس در این جامعه شاید شاید کسی بتواند هدف خود را این طوری با ابزاری مثل ادامه تحصیل بدست بیاره. البته بستگی به هدف داره.

    1. Post
      Author
  7. پریسا حسینی

    امین عزیز
    سلام
    چه قدر با نظرها و دیدگاه هایت موافقم. من خودم علاقه ی زیادی به پژوهش دارم و دوست دارم دیگران مرا با کاغذ و قلم یک گوشه ای به حال خودم بزارند. اما تو مدت کارشناسی ارشد آنقدر اتفاقات کمدی و اعصاب خوردکنی برایم افتاد که با تحقیقاتم در دانشگاه های دیگر از جانب دوستانم به این نتیجه رسیدم نه تنها در محل تحصیل من (الزهرا) که در بیشتر دانشگاه های دیگر مثل بهشتی شریف تهران علم و صنعت جو اداری و بعضا سیاسی به جو آکادمیک و علمی غالب است. به همین دلیل تصمیم گرفتم یا کشور دیگر بخوانم یا کلا نخوانم! که به خاطر شرایط زندگی و شناختی که از خودم داشتم گزینه دوم به صرفه تر بود.
    علاوه بر این اطرافیان من هم به شدت اصرار به ادامه تحصیل در دکترا در ایران دارند! همان جمله که نوشتی ، حالا که تا اینجا خوندی بقیه ش هم بخون!ضرر نداره!! پیش خودم فکر می کنم انگار مثلا پلی استیشن بازی می کنم که حالا تا این مرحله اومدم مرحله ی بعد هم برم!:))

    1. Post
      Author
      امین آرامش

      پریسای عزیز، سلام
      خوشحالم که اولین کامنتت رو اینجا می‌بینم.
      چقدر خوب که دانشگاه من (امیرکبیر) رو از قلم انداختی، نتیجه میگیریم که اونجا همه‌چی خوبه. 🙂
      مثالِ پلی استیشن خیلی خوب بود. واقعا بعضی والدین (بخوان تقریبا همه‌شان) همین نگاه پلی استیشنی به داستان دارند. خیلی از مواقع، حتی وقتی خودِ جوان میخواهد “برای خودش” زندگی کند، والدین دمار از روزگارش در می‌آورند. امان از این والدین، امان!

    1. Post
      Author
  8. مريم

    سلام من ترم دوم دکتری مدیریت ازاد هستم و بدون ازمون با شرط معدل و داشتن مقاله و کتاب وارد مقطع دکتری شدم البته کارمند بانک هستم و متاهل دارای دو فرزند کو چک و مدتهاست تو فکر انصرافم البته من خودم به شدت مدرک گرا هستم و بخاطر دو حرف dr حاضرم جونم بدم ولی از شروع ترم دوم واقعا دل زده شدم چون واقعا تو این مقطع باید تمام وقت درس بخونی نمیشه الکی الکی بگذرونی و واقعا وقتی فکر هزینه ٨٠ تا ١٠٠ میلیون میکنم با خودم میگم این همه جون و وقت وعمرت وهزینه رو میدی چی صاحب بشی فقط مدرک دکترا ؟؟؟؟؟؟نه سنم میخوره به هیات علمی و نه پارتی دارم واسه این کار و نه تو محیط کارم بدرد میخوره پس واقعا حیف نیست جوانیم بره واسه یه مدرک و اگه این هزینه را خیلی ببخشید رشوه بدم تو سیستم اداریمون میتونم مدیر عامل بشم و اگه واسه تدریس هم بخوام اونم که چهار سال کد مدرسی دارم و تو علمی کاربردی چندسال تدریس میکنم !!!! حالا موندم چی کار کنم انصراف یا ادامه ؟ تو شرایطی هستم که نه دل موندن دارم نه پای رفتن !!! وقتی یاد روز مصاحبه میفتم که چقدر استرس داشتم و حالا که چقدر بی تفاوت واقعا به مغز خودم شک میکنم . بنظر شما چی کار کنم ؟؟؟؟؟؟؟

    1. Post
      Author
  9. مريم

    سلام ممنون نوشته قشنگی بود ولی به این راحتی ها نیست وقتی سالها با یه فرهنگ غلط بزرگ شدی که نباید جا بزنی اگه بگی نمیتونم برات بد میشه ابروت میره ادم های ضعیف جا میزنن و …… حالا یهویی بخواهیم با اعتماد به نفس بر خلاف نظر وعرف جامعه و بر پایه عقل تصمیم بگیریم بخدا کار خیلی سختیه ونیاز به تمرین داره . ما بچه های دهه شصت از هر تغییری میترسیم و نسبت به تغییری مقاومت نشون میدیم البته تقصیر ما نیست اینجوری با دلهره و ترس بزرگ شدیم و همیشه احساس ناامنی کردیم و میکنیم امیدوارم نسلهای بعد ما افرادی مقتدر و شجاع تربیت شوند بازم ممنون از کمکتون

    1. Post
      Author
  10. Amin o lah

    به نظر بنده داشتن رزومه خوب به صرف علاقه به پژوهش برای بالا بردن مرز دانش فعلی و هم سطح قرار گرفتن با پژوهشگران در سطح جهانی خیلی تاثیر برانگیز و جالب هست و در کنارش کار و تدریس البته بار علمی بالا نه با مدرک و بدون علم.پژوهش کردن خوب است اگر کاربردی باشد.علم خوب است اگر علاقه به رشته باشد نه صرفا پسوند و یا پیشوند نام.آقای دکتر دردی را دوا نمیکند و کسی که به دنبال این استدلالها بوده به جایی نرسیده اونی موفق هست در هر زمینه ای که علاقه داشته باشد.برای مثال در جامعه امروز به قول جوانان ازدواج خوب نیست.تحصیل خوب نیست.کار کردن خوب است.اما با وجود کار عارشان می آید با مدرک لیسانسی که با تقلب اونو کسب کردن کار خورده بکنند . اینطور باشه شما میفرمایید دکترا خوب نیست یک حرف ببخشید پاراگرافی بیشتر نیست.عشق داشتن به هرچیز از انسان یک بزرگ مرد میسازه و اینکه عزیزان دل از همونجایی که هستین هیچوقت مایوس نشین بنده ای که علاقه به پژوهش دارم اگر هزار نفر بگن خوب نیست به خاطر اینکه دوست دارم توجه نمیکنم و مهم هم نیست.و یاد بگیریم کاری را بکنیم و حرفی را بزنیم که خودمان عمل میکنیم نه اینکه شما درحال تحصیل هستید و میگید خوب نیست.به امید روزی که فقدانهای عده ای باعث یاس جوانان سرزمین اصولی ایران اسلامیم نشود.پژوهش.علم.مدیریت.تلاش برای بهبودی و افزایش بار علمی اینها صرفا و صرفا برای علاقه هست نه کار و وای به حال اونروزی که برای کار افراد درس بخوانند.
    و من االله توفیق

  11. مینا

    چقدر رک و بی تعارف توضیح دادی. ممنون. من ۳۴ سالمه و بیکار. ارشد کامپیوتر رو تازه دفاع کردم و فقط برای هیأت علمی شدن قصد ادامه دارم اما بشدت تردید دارم وقتم رو بزارم روی کنکور دکتری یا اینکه قید استاد شدن رو بزنم و دوباره کنکور سراسری به نیت پرستاری شرکت کنم تا بلکه ۴-۵ سال دیگه بتونم توی بیمارستان خصوصی کار پیدا کنم؟! میشه راهنمایی کنی از این دو راه کاملا متفاوت کدومش زودتر منو به شغل میرسونه؟

    1. Post
      Author
      امین آرامش

      مینا، برای حرف زدن در مورد این دو تا گزینه‌ای که گفتی باید اطلاعات بیشتری داشته باشیم. این مطلب من راجع به تصمیم‌گیری رو دیدی:
      تصمیم گیری (۱): چیزهایی در مورد فرایند اتخاذ تصمیم
      اونجا هم گفتم که بنظرم:
      «آنچه به عنوان ضعف در تصمیم‌گیری از آن یاد میکنیم، اغلب به ضعف در “شناخت اولویت‌های ذهنی خودمان” و “اطلاعات لازم برای آن تصمیم” مربوط است.»
      اگر وقت داشتی اون مطلب رو بخون و در صورتی که لازم دیدی باز هم برام بنویس، خوشحال میشم.

  12. مهدی

    سلام
    من مهدی دانشجو دکتری کامپیوتر هوش مصنوعی هستم
    با امین کاملا موافقم
    الان دانشگاه ها الکیه قبلا مثلا سال ۸۲ یا ۸۳ وقتی میخواستی لیسانس دانشگاه قبول بشی کلی دعا میکردی و کلی استرس و …
    وقتی قبول میشدی میگفتن واییییی پسرمون یا دوستمون مهندسی … قبول شده، اما الان چی… میگن داره فلانی دکتری میخونه… خوب همه میخونن …
    انتهاش چیه واقعا الان دکتر بشی بازدهی چیه؟!!!!!!!!!!!!!!
    دوستم تا فوق بیشتر نخوند تازه فوقشم مهندسی نخوند. مدیریت IT خوند اما الان شیراز داره برنامه نویسی میکنه و بسیار هم موفقه هم از نظر علمی هم مالی…
    خودش میگفت سال ۹۵، ۶ ماه اول سال و کم کم ۶۰ میلیون خالص درآمدش بوده.. خوب بده آیا!!!!
    الان بروز هم داره پیش میره تو همه زمینه ها به جرات میگم از دکتری کامپیوتر دکتر تره…
    داشتیم امسال طرف لیسانس دانشگاه جامع خونده … بعد سر جلسه نشسته کیک و آب میوه و قبولی ارشد دانشگاه سراسری روزانه ….
    خودتون قضاوت کنید..
    گنج در خرابه هاست نه اونجایی که فکر میکنی طلاست و قصر و …
    یا حق

    1. Post
      Author
  13. نیوشا

    شما برای پذیرفته شدن در دکتری باید رزومه خوبی داشته باشید و هر رشته هم نهایتا ۶-۸ نفر در دانشگاه های سراسری روزانه قبول میشن. بنابراین لزومی نداره انقدر نگران افرادی باشیم که این راه رو انتخاب می کنن . فکر می کنم این مقاله بیشتر به درد افرادی میخوره که مطمئن هستن پذیرفته نمیشن و اینطوری میخوان خودشون رو راضی بکنن. یا اینکه بدون داشتن رزومه پژوهشی حاضر هستن مبلغ بالایی پول برای دریافت مدرک پرداخت بکنن که البته ارزش و جایگاهی هم نداره. شما اگر فارغ التحصیل پردیس یا دانشگاه آزاد باشید هیچ جایگاه علمی خاصی رو براتون درنظر نمیگیرن و به عنوان هیئت علمی هم پذیرفته نخواهید شد. به هر حال اینکه کار مثبتی انجام بشه اصلا بد نیست و نیازی نیست انقدر وقت بذاریم و دلیل و برهان بیاریم که نباید ادامه تحصیل داد 🙂

    1. Post
      Author
      امین آرامش

      نیوشا، واقعا فکر میکنی عرضه و تقاضا برای دانشجویان دکتری به یک میزانه؟
      والا من که از نزدیک بهترین دانشجویان دکتری کشور توی رشته‌های مهندسی رو میشناسم، چیزی غیر از اینکه شما میگی می‌بینم. باید ببینی اوضاع روحی دانشجوی دکتری بهترین دانشگاه‌های کشور چطوریه، وقتی توی اون سن، آینده‌ی خوبی هم برای خودش نمی‌بینه.
      پیشنهاد میکنم یه سری به “درباره من” بزن و ببین از چه موضعی این رو نوشتم.

      1. نیوشا

        این موضوعی که الان می فرمایید کاملا متفاوت هست با بحث اولیه . در نوشته اول شما گفتید دنبال ادامه تحصیل نباشید . اینکه شخصی با مدرک دکتری آینده برای خودش نمیبینه به این موضوع چندان مربوط نمیشه بلکه به شخصیت اون فرد ربط داره . برای مثال خدمتتون میگم من سال اول دانشجویی ام در کارشناسی ارشد در یکی از بهترین دانشگاه های تهران در شرکتی کار میکردم که ماهی ۳۰۰ تومان حقوق میگرفتم و تمام همکلاسی هام این کار رو بی فایده و خودمونی بگم بی کلاس میدونستن . حتی یادم هست در یک نمایشگاه من رو دیدن و گفتن چطور با مدرک ارشد این کار رو قبول کردی. حالا من دانشجوی دکتری هستم با شغل نسبتا مناسب و سابقه کار. متاسفانه یک طرز فکر غلطی در بین دانشجویان وجود داره اینکه منتظر هستن از اول پشت صندلی مدیریت بنشینن خب واضحه که اتفاق نمیفته و این موضوع ربطی به ادامه تحصیل نداره. اینکه میگم واقعا وجود داره . افراد به واسطه ی مدرک دچار خودبزرگ بینی میشن. ادامه تحصیل هیچ ارتباطی به کار و درآمد نداره و من تنها فایده اش رو در رشد شخصی میبینم.

  14. سپیده

    سلام.
    من کارشناسی ارشد مدیریت دولتی هستم از دانشگاه تهران.خیلی دو دلم که دکتری شرکت کنم یانه.. واقعا تصمیم گیری برام سخته. از بیکاری متنفرم.البته به صورت پاره وقت کار دارم و ترجمه هم میکنم که در بهترین حالت ماهی ۸۰۰ تومن درآمد دارم.درس خوندن و دوست دارم و موقع بیکاری واقعا احساس گناه می کنم. تنها دلیلم برای تصمیم به شرکت در آزمون دکتری صرفا علاقه به درس خوندن هست و اینکه موقع بیکاری افسردگی میگیرم.از دوستان و مدیر محترم سایت تقاضا دارم راهنمایی کنن و تجربیات شون و در اختیارم بزارن.. تشکر ویژه از مدیر محترم سایت جناب آرامش

    1. فاطمه غیثی

      سلام دوست عزیز
      مقدمه:تقریبا میتوانم بگویم که من و شما هیچ شناختی از هم نداریم، بنابراین چیزی که می‌گویم به هیچ وجه راهنمایی نیست (البته حتی اگر همدیگر را می‌شناختیم باز هم نمی‌توانستم شما را راهنمایی کنم) و صرفا یک نظر شخصی است که براساس زندگی خودم و تجربه‌های دوستانم به آن رسیده‌ام. آنچه می‌نویسم را تنها به عنوان نکات قابل تامل بخوان.
      اصل مطلب:برای اینکه بهتر دلیل پاسخ دادنم به سوالت را بدانی بد نیست (مثل خود شما توضیح کوتاهی بدهم و) موقعیت فعلی من را -که چندان باعث رضایتم نیست- بدانی. من دانشجوی سال پنجم دکتری شیمی‌فیزیک در دانشگاه اصفهان هستم. زمانی که فرم مخصوص مصاحبه‌ی دکتری در دانشگاه‌های مختلف را پر می‌کردم، در قسمت انگیزه‌ها و علایق، علاقه به یاد گرفتن و یاد دادن را یکی از دلایلم برای ادامه تحصیل نوشتم، هنوز هم (مثل همان روزها) وقتی با موضوع جدیدی آشنا می‌شوم و چیز جدیدی یاد می‌گیرم احساس می‌کنم ده پانزده سال جوانتر شده‌ام.(این حس فوق‌العاده دوست‌داشتنی است)
      حال یک سوال مطرح می‌شود، برای تجربه‌ی این حس آیا تنها یه راه وجود دارد و آن هم وارد شدن به دانشگاه است؟ خیر، من می‌گویم که رفتن به دانشگاه بدترین راه است. علاوه بر این، من ترجیح می‌دهم این شوق به یادگیری را به نحو بهتری خرج کنم. برای من، ده‌ها مهارت هیجان‌انگیزتر و صد البته ضروری‌تر از شیمی‌فیزیک وجود دارد که واضح و منطقی است که عمرم را برای یادگیری و حتی یاددادن آنها مصرف کنم.
      نکته‌ی مهم دیگر این است که مطمئن شویم که این رشته‌ی تحصیلی را به درستی و منطبق بر علایق و استعدادهایمان انتخاب کردیم. صرف کردن وقت برای فهمیدن این موضوع -حتی به اندازه‌ی چند ماه- قبل از ادامه دادن این مسیر ارزشش را دارد.
      نکات دیگری هم در رابطه با تحصیل در مقطع دکتری هست:داشتن روحیه‌ی پژوهش (بطور عام برای پژوهش در هر نقطه از دنیا)، داشتن استقامت پژوهشگری (بطور ویژه برای تحصیل در مقطع دکتری در دانشگاه‌های کشور عزیزم،ایران) و نهایتا داشتن یک ایده‌ی پژوهشی بسیار ناب و باارزش. بدون این سه مورد صلاح نیست و اصلا لزومی هم ندارد عمرمان را صرف تحصیل در مقطع دکتری کنیم.
      اگر همه‌ی این نکات را بررسی کرده‌ای و تحصیل در مقطع دکتری هدف توست، پیشنهاد می‌کنم تا جایی که امکان دارد در شهر محل سکونت خودت تحصیل کن.
      این‌ها مهمترین نکاتی بودند که در حال حاضر به ذهنم می‌رسند. البته درباره‌ی همین نکات هم توضیحاتم خیلی بیشتر از این است. فکر نمی‌کنم درست باشد کامنتم را طولانی‌تر کنم.
      برایت آرزوی موفقیت می‌کنم. نمی‌دانم اهل متمم هستی یا نه.اگر نیستی به متمم سر بزن، مطمئنم پشیمان نمی‌شوی.
      پی‌نوشت:تشکر ویژه از امین آرامش عزیز.( وبلاگ و مطالبی که می‌نویسی رو خیلی خیلی دوست دارم. خیلی وقته منتظر حرف‌های تازه هستیم.)

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *