آنچه در دانشگاه به تو نمیگویند | برای تو که تازه دانشجو شده‌ای

۱۳ سال گذشت. از پاییز ۸۵ و روزهای آغازین زندگی دانشجویی من ۱۳ سال گذشت. 

حرفهایی هست که دوست داشتم کسی آن سالها به من میگفت. حرفهایی که شاید اگر آن سالها میشنیدم، کارهای متفاوتی میکردم. کارهایی را هم انجام نمیدادم. 

در این نوشته میخواهم از مسائلی بگویم که فکر میکنم توجه کردن به آنها میتواند روی مسیر شغلی‌ات تاثیر مثبتی بگذارد. این حرفها را احتمالا سر کلاسهای دانشگاه نخواهی شنید.

در ادامه چیزهایی خواهی خواند که شاید کمی عجیب و غیرمعمول باشد. پس بهتر است بدانی نسبت خودِ من با دانشگاه چه بوده. آن وقت بهتر میتوانی به حرفهایم فکر کنی.

من دانشگاه امیرکبیر درس خوانده‌ام. دو تا لیسانس گرفتم: هوافضا و مکانیک، در یکی شاگرد اول بودم. تنها کنکوری که به آن نیاز داشتم همان کنکور سال ۸۵ بود. ارشد و دکترا را بدون آزمون گفتند بیا بخوان.

من هم رفتم که بخوانم. ارشد را گرفتم، اما دکتری را در میانۀ راه رها کردم، آن زمینِ بازی را دوست نداشتم، باید عوضش میکردم. داستانش مفصل است و باشد برای بعد.

دو-سه سالی هم در صنعت نفت مشغول بودم و کاری مرتبط به رشته دانشگاهی‌ام داشتم. اما بعدها فعالیتهای شغلی‌ام به صورت مستقیم ربطی به تحصیلات رسمی‌ام نداشته.

این روزها از سویی در حوزه بازاریابی دیجیتال فعالیت دارم و از سویی معلمی میکنم، مینویسم و پادکست تولید میکنم.

این از داستان مختصر من و دانشگاه، مفصلش را هم می‌توانی لابلای مطالب همین سایت ببینی.

حالا برویم سراغ حرفهای من برای تو که تازه دانشجو شده‌ای. دانشجوی ورودی ۹۸٫

۱- احتمالا شغل آینده‌ات ربطی به رشته‌ات ندارد

شاید تعجب کنی، اما آمار میگوید در آمریکا هم سه چهارم فارغ التحصیلان دانشگاهی شغلی دارند که ربط مستقیمی به رشته دانشگاهی‌شان ندارد. 

این پدیده میتواند دلایل متعددی داشته باشد. از تغییر علاقه و ترجیحات افراد تا ایجاد شغلهای جدید و عقب ماندن دانشگاه.

تو به مرور عوض میشوی و ممکن است دیگر دوست نداشته باشی در زمینه‌ای که در ۱۸ سالگی انتخاب کردی، فعالیتت را ادامه بدهی. به مرور با شغل‌های مرتبط به رشته‌ات بیشتر آشنا میشوی و شاید بفهمی این، آن چیزی نبوده که به آن علاقه داری. هیچ اشکالی ندارد.

تازه به این داستان، این را هم اضافه کن که آن تصمیم در سن ۱۸ سالگی را ممکن است خودت نگرفته باشی. ممکن است آرزوی اطرافیانت بوده. ممکن است تحت تاثیر این و آن بوده باشی.

خلاصه که یادت باشد الزامی نیست در سالهای بعد به پای تصمیم آن آدمِ ۱۸ ساله بسوزی و بسازی. اینها را همین ابتدای راه بهتر است بدانی.

از طرفی ممکن است دانشی که در دانشگاه کسب میکنی، خواستاری در بازار کار نداشته باشد. برای بسیاری از رشته‌های دانشگاهی این احتمال کم هم نیست.

واقعا این‌قدر مهندس مکانیک و برق و شیمی و … میخواهیم؟ برای کدام صنعت؟

این همه ریاضی‌دان و فیزیک‌دان و جغرافی‌دان را برای کجا میخواهیم؟

از دلایل وقوع این پدیده که بگذریم، باید این را بدانی که ممکن است این داستان برای تو هم اتفاق بیفتد. پس در بند رشته دانشگاهی‌ات نمان. اگر دیدی لازم است، تجربه‌های غیرمرتبط به رشته‌ات را از دست نده.

ببین، خیلی خوب است که در آینده شغلی داشته باشی که مرتبط به رشته‌ات باشد، اما اگر نشد، دنیای به آخر نرسیده. شغل مرتبط به رشته‌ات تنها گزینۀ روی میزت نباشد.

احتمالا سوالت این است که پس چرا آمدم دانشگاه؟

نگران نباش. دانشگاه فایده‌های زیادی هم داشته و دارد. در ادامه خواهم گفت.

[مطلب مرتبط: شغل مناسب من چیست؟]

۲- دانشگاه هدف نیست، گرفتن مدارک بالاتر هم لزوما کار خوبی نیست

ما فکر میکردیم پاس کردن استاتیک و دینامیک تنها کاری است که باید انجام دهیم. تو بدان که اینها اصلا کافی نیست.

اگر تصور میکنی دانشگاه قرار است چیزهایی به تو بدهد که به صرف اتکای به آنها، مشغول به کار شوی، در اشتباهی.

یادت باشد دانشگاه هدف نیست. ابزاری است در خدمت رساندن تو به شغل مناسب.

بر همین اساس، گرفتن مدارک بالاتر هم لزوما کار خوبی نیست. کار بدی هم شاید نباشد. مدرک بالاتر یک ابزار است. اگر در مسیر شغلی به کارت می‌آید حتما باید بروی سراغش، اگر نه صرفا وقتت را تلف خواهی کرد.

بیکاران زیادی از این وقتها تلف کرده‌اند، تو مثل آنها نباش.

اگر حواست نباشد، آنقدر درگیر رسیدن به مدارک بالاتر خواهی شد که یادت میرود از خودت بپرسی: چرا؟

چرا داشته باش برای ادامه تحصیل. و لطفا این چرا، رفتار گله‌وار نباشد. آنهایی که به دنبال دیگران در پی مدارک بیشتر و بیشتر رفتند، اوضاع چندان خوبی ندارند.

اما با این حال حواست باشد که تو باید به دانشگاه می آمدی. چیزهایی هست که فقط در محیط دانشگاه میتوانی به دست بیاوری.

[مطلب مرتبط: چرا ترجیح میدهم مدرس کنکور و استاد دانشگاه نباشم؟]

۳- شاگرد اول بودن لزوما چیز خوبی نیست

دنیا، دنیای بده-بستان است. هر چیزی که بدست می‌آوری، چیزی از دست خواهی داد. اینها را از کسی میشنوی که در کارنامه مقطع لیسانش برای تعداد زیادی از درسها نمره ۲۰ دارد. 

نمیگویم در پی نمره بالاتر نباش. حرفم این است که به این فکر کن آیا ارزشش را دارد که ۱۵ را تبدیل کنی به ۱۷ و ۱۹ یا نه؟

حتما میدانی که برای گرفتن ۱۷ شاید دو برابر و برای ۱۹، شاید چهار برابر باید زمان بگذاری.

بیا از یک واقعیت با هم حرف بزنیم. آن موسس فلان شرکت یا آن تاجر موفق شاید اگر همه تلاشش را هم بکند و برای این تلاش چندبار هم فرصت داشته باشد، شاید نتواند حتی از سد دینامیک رد شود، نمرۀ خوب که بماند.

اما اینکه من میتوانم کاری انجام دهم که او نمیتواند لزوما به معنی ارزشمند بودن کار من نیست.

تاکید میکنم که نمره بالاتر خیلی هم خوب است، اما یادمان نرود که دنیا بده-بستان دارد. نمره بالاتر را به چه بهایی گرفته‌ایم؟

و البته که شاید آن نمره بالاتر ما را طلبکار کند. طلبکاری‌ای که کسی نیست پاسخش را بدهد. گرفتن نمره بالاتر مهارتی است که شاید هر کسی آن را نداشته باشد، اما آیا این مهارت خریداری دارد؟ آیا در پی این مهارت خلق ارزشی وجود دارد؟

اگر حواسمان به این موضوع نباشد و تصور کنیم نمرات بالاتر یعنی درآمد بیشتر و زندگی بهتر، بدجوری توی ذوقمان خواهد خورد. سرخورده خواهیم شد.

فکر کنم توانسته باشم منظورم را برسانم. بگذار از این موضوع رد شویم.

[مطلب مرتبط: گزینه‌های خوب آدم را بیچاره میکند]

۴- شغلهای جدید را بشناس

۱۳ سال پیش که من وارد دانشگاه شدم، دنیا متفاوت از امروز بود. 

اینستاگرام هنوز تاسیس نشده بود.

تلگرامی وجود نداشت.

اصلا اندرویدی در کار نبود.

دنیا عوض شده. سرعت تغیرات دنیا بسیار بیش از گذشته است. شغلهای جدیدی به سرعت ایجاد میشوند و البته که شغلهای زیادی هم حذف میشوند. 

نسل لحاف‌دوزان و آژانس‌داران منقرض شده، نسل خیلی شغلهای دیگر هم منقرض خواهد شد. تازه یادت باشد ۱۳ سال بعدی شاید دو برابر ۱۳ سال قبلی تحول داشته باشیم.

۱۳ سال پیش با مدرک فوق‌لیسانسی میتوانستی عضو هیئت علمی دانشگاه دولتی شوی. امروز فارغ التحصیلان دکتری اکثرا بیکارند. نه جایی هست که بروند عضو هیئت علمی شوند و نه صنعتی مرتبط به این تحصیلات آکادمیک. و این یعنی افسردگی. و این یعنی رنج.

جالب است بدانی که در همین اوضاعی که دکترادارها بیکارند، شغلهایی هم هست که عرضه نیروی کار در آنها کفاف تقاضا را نمیدهد.

باید این واقعیات را در مسیر شغلی‌ات درنظر بگیری.

یعنی چه که در نظر بگیری؟

اولا باید بدانی چه شغلهای جدیدی وجود دارند؟ تقاضا برای کدامیک بیشتر است؟ کدام آینده‌دار است؟

در قدم بعد باید مهارتهای لازم برای آنها را کسب کنی.

سری به سایتهای کاریابی آنلاین بزن. از آنجا خواهی دید که به چه شغلهایی نیاز هست و آن شغل چه مهارتهایی نیاز دارد.

و البته یادت هست که قرار شد در بند رشته دانشگاهیت نمانی. 

[مطالب مرتبط: معرفی شغلهای جدید]

۵- مراجع آنلاین آموزشی را بشناس

امروز بی‌مهارتی، انتخابِ توست و نه اجباری برای تو.

میدانستی از هرجای ایران که هستی میتوانی به بهترین مراجع آنلاین آموزشی دسترسی داشته باشی؟

میدانستی گوگل آموزش آنلاین دارد؟

میدانستی در coursera و edx میتوانی بهترین منابع آموزشی دنیا را ببینی؟

یادت هست گفتم شغلهای جدید را بشناس؟ حالا میگویم میتوانی از درون خانه‌ات مهارتهای لازم برای این شغلها را هم کسب کنی. به لطف همین مراجع آنلاین آموزشی.

همه اینها به سادگی در دسترس توست. این یک دنیای جدید است. ۱۰ و ۲۰ سال پیش آموزش اینقدر در دسترس نبود.

شغلهایی که منتظر تو هستند و مهارتهایی که از درون خانه میتوانی یاد بگیری. خیلی خوب است، نه؟

[مطالب مرتبط: معرفی مراجع آنلاین آموزشی]

اهل یادگیری شو. یادگیری لذت‌بخش است. اگر لذتش را نمیچشی، حتما روش یادگرفتنت مشکل دارد. میتوانی تغییرش دهی.

۶- دنیای واقعی تلاش پیوسته لازم دارد

ای وای از این سیستم شبِ امتحانی.

اگر حواست نباشد دانشگاه و پاس کردن شب امتحانیِ درسها، یک بلای بزرگ سر تو خواهد آورد. اینکه باور کنی کل دنیا با این سیستم کار میکند: یک تلاش زیاد در یک بازه زمانی کم منجر به دستاورد خواهد شد.

این باور فاجعه است. دنیا اینگونه کار نمیکند.

برای رسیدن به دستاوردهایی که حال تو را خوب کند و به تعبیری موفق شوی، باید عادت کنی به تلاش پیوسته. حتی اگر این تلاش آهسته باشد.

کاش در این سالها فعالیت یا فعالیتهایی داشته باشی که مستمر انجامشان دهی. مثلا یادگیری مستمر یک زبان برنامه‌نویسی، کلاسهای ورزشی یا نمیدانم هر چیز دیگری که باعث شود در درازمدت به یک سری روتین وفادار باشی.

اینکه عادت کنی به تلاش آهسته و پیوسته و منتظر دستاوردهای شب امتحانی نباشی، لازمۀ حال خوب تو در سالهای آینده است. حال خوب شغلی‌ات و البته حال خوب در سایر جنبه‌های زندگی.

۷- فرق داشته باش

میدانی چند میلیون فارغ التحصیل دانشگاهی بیکار در این مملکت داریم؟ 

اگر فقط آن چیزهایی را داشته باشی که آنها دارند، چرا تو نباید یکی مثل آنها شوی؟ یک فارغ التحصیلِ مدرک‌دارِ بیکار. 

آنها یک یا دو یا حتی سه مدرک دانشگاهی دارند، ولی مهارت ندارند. تو هم اگر فقط آن مدارک را داشته باشی همان داستان را تکرار خواهی کرد.

برای اینکه دستاوردهای متمایزی به نسبت دیگران داشته باشی، امروز باید کارهای متمایزی بکنی. باید چیزی داشته باشی که دیگران ندارند.

ببین، این طبیعی است که وقتی عرضه چیزی زیاد باشد و تقاضایی برای آن وجود نداشته باشد، کم‌ارزش خواهد شد.

وقتی این اصل ساده را درنظر بگیری، سراغ زمینهایی خواهی رفت که بازیگران زیادی ندارد، مثل برنامه‌نویسی و داده‌کاوی و باقی زمینه‌های پرتقاضا.

اگر همه دارند مدرک ارشد و دکترا میگیرند و تو هم یکی مثل آنهایی، فرق چندانی با دیگران نداری.

ببین چه کار متفاوتی میتوانی انجام دهی.

لطفا فرق داشته باش.

۸- تجربه، تجربه، تجربه

جمله کلیشه‌ای است، ولی خیلی دوستش دارم: کار عار نیست.

باور کن عار نیست. خصوصا در آن سنین دانشجویی که اصلا عار نیست.

در پی تجربه‌های متنوع باش. این تجربه‌ها به تو در شناخت خودت کمک زیادی خواهند کرد. یادت باشد بهترین تستهای شخصیت‌شناسی هم به اندازه تجربه واقعی به تو در شناخت خودت کمک نمیکنند.

برای خیلی‌ها پیش آمده که بعد از تجربه یک فعالیت، نظرشان در مورد علاقه یا عدم علاقه به آن عوض شده. 

چه بهتر که این تجربه‌ها در محیط واقعی بازار کار باشد. دوره‌های کارآموزی را دریاب. باور کن شاگردی کردن رسم خوبی بوده که حالا ورافتاده.

به کمک این تجربه‌ها، رزومه‌سازی هم خواهی کرد.

در شغلهای ابتدایی چندان به فکر دریافتی مالی نباش. دریافت تجربه در سالهای ابتدایی، در سالهای بعد اثرات مالی‌اش را خواهد گذاشت.

حتی اگر نرفتی سراغ کارهای بیرون از دانشگاه، فعالیتهای جنبی دانشجویی را از دست نده. برگزاری همایش، برگزاری نمایشگاه، کمک به نشریات دانشجویی و مسئولیتهای مختلف دیگری که میتوانی بر عهده بگیر.

خلاصه که زنده باد تجربه.

۹- داستان آدمهای متفاوت را بخوان و بشنو

اگر به حرفهایم عمل کنی، تو یک آدم معمولی نخواهی بود. شاید از نظر بقیه رفتارهایت عجیب باشد. میانگین جامعه چندان اهل یادگیری و تجربه و آینده‌نگری نیست. تو قرار است چنین باشی و احتمالا خیلی پذیرایت نخواهند بود.

در این راه تو به انگیزه و ایده‌های جدید نیاز داری.

برای هر دوی اینها، علاوه بر حرفهای قبلی، پیشنهاد دیگری هم دارم: داستان زندگی آدمهای متفاوت را بخوان و بشنو.

شنیدن از داستان این آدمها به تو انگیزه میدهد، باور خواهی کرد که میشود کارهای متفاوتی کرد.

و البته از مسیر شغلی آن آدمها، ایده‌هایی برای مسیر شغلی خودت میگیری.

گفتگوهای من با آدمهایی چنین را میتوانی در پادکست کارنکن به رایگان بشنوی.

۱۰- مهارت‌‎های نرم حیاتی‌اند

مثالهایی از مهارت‌های نرم: مذاکره، تصمیمگیری، فن بیان، مدیریت زمان، مقابله با اهمال‌کاری و …

مهارتهای نرم، معمولا مهارتهایی میان‌فردی و درون‌فردی هستند.

دانشگاه هیچ تلاشی در جهت آموزش مهارت نرم به تو نخواهد کرد. اما بخش زیادی از مسیر آینده شغلی تو تابع سطح این مهارتها در توست.

خبر بدی است که اینها را دانشگاه به تو یاد نخواهد داد، اما خبر خوبی هم داریم. مراجع آنلاین آموزشی در دسترس توست و به کیفیت خوبی از این آموزش‌ها دسترسی داری.

در مورد مهارت نرم این را بدان که ممکن است تو خیلی از اینها را مهارت ندانی و تصور کنی اینها یک سری استعداد ذاتی‌اند. اشتباه بزرگی است. مهارت‌های نرم را دریاب. 

۱۱- رفاقت کن

از معدود فایده‌های غیرقابل‌جایگزین دانشگاه، همین ارتباطات انسانی است. آن را دست‌کم نگیر.

آدمیزاد جماعت برای داشتن حال خوب نیاز به روابط انسانی باکیفیت دارد. و چه جایی بهتر از محیط دانشگاه برای ساختن رفاقت‌هایی بادوام با آدمهایی هم‌سنخ.

افزون بر این لذتِ رفاقت، تو به لطف این ارتباطات، شبکۀ ارتباطی قوی‌ای هم خواهی داشت که بعدها در مسیر شغلی به آن نیاز داری.

یادت باشد هر چقدر هم که مهارت داشته باشی، ظرفیت دستاوردهایت از قدرت شبکۀ ارتباطیت فراتر نخواهد رفت.

این شبکه‌سازی در مسیر شغلی‌ات هیچ جایگزینی ندارد.

گفتم که مهارت یاد بگیر و تجربه کن. اما این را هم میگویم که بهترین مهارت‌ها و رزومه‌ها در نبود شبکه ارتباطی قوی به ثمر نخواهند نشست.

پس به فکر تعمیق رفاقت‌هایت باش.

۱۲- اقتصاد بخوان

در عمرت حتما دو تغییر بزرگ در قیمتها در سالهای ۹۱ و ۹۷ را تجربه کرده‌ای. حتما لمس کرده‌ای که چطور شاخصهای کلان اقتصادی، اثرش را بر زندگی روزانه مردم جامعه میگذارد.

من و تو باید بدانیم که چه نرخ ارز و قیمت بنزین و گازی به نفع آینده بلندمدت ماست؟

ما باید بدانیم ماشین اقتصاد چطور کار میکند. اگر ندانیم، سیاستمدارانِ بی‌خرد، به بهانه نفع کوتاه‌مدتمان، آینده‌مان را تباه خواهند کرد.

این یک مورد را خواهش میکنم بخوانی: کتاب «اقتصاد برای همه» از علی سرزعیم.

ضمنا خواندن اقتصاد به تو کمک میکند بدانی عرضه و تقاضا قیمت را تعیین میکند.

کاش این اصل ساده را در همان سالهای ابتدایی دانشجویی بدانی.

خواندن اقتصاد از این جهت اهمیت ویژه دارد که بدانی شغل آینده تو اگر در جهت ارزش‌آفرینی و بهبود اقتصادی نباشد، در درازمدت به خودت ظلم کرده‌ای.

تو که نمیخواهی چنین باشی؟ 

[مطلب مرتبط: پدران، مادران! ما نمی‌خواهیم کار کنیم!]

۱۳- والدین دلسوزند، ولی ممکن است آگاه نباشند

امان از دست والدین. البته شاید خودشان هم تقصیری ندارند.

مشکل اینجاست که والدین ما که به توصیه والدینشان عمل کردند و فقط درس خواندند احتمالا موفق شده‌اند. حالا با همان توصیه‌ها آمده‌اند به سراغ ما: «بچه فقط درستو بخون. هرچیز که بخواهی من برایت فراهم میکنم، تو فقط درست رو بخون.»

و امروز تو بهتر از من میدانی که اگر فقط درست را بخوانی لزوما خبری از شغل و درآمد نخواهد بود.

مشکل اساسی این است که نه والدین و نه ما نمیدانیم غیر از درس خواندن چه کارهایی میشود انجام داد.

کارهایی که ما را به درآمد و رضایت شغلی برساند را نمی‌شناسیم.

حالا چه کار کنیم؟ 

در قدم اول باید خودت راه‌های جدید را بشناسی و در قدم بعدی باید بلد باشی با والدین دلسوزت چطور برخورد کنی.

در مورد قدم اول و نحوه آشنایی با شغلهای جدید و مهارتهایشان حرف زدم. اما قدم دوم را هم بسیار جدی بگیر. تنش در تعامل با خانواده تو را از پای درخواهد آورد.

ضمنا به شدت مواظب آرزوهای آموخته شده باش. اینطور نباشد که سالها بعد سرت را بلند کنی و ببینی ناخواسته در پی آرزوی پدر و مادرت بوده‌ای و نه چیزی که خودت میخواستی.

والدین قطعا دلسوزترین افراد برای تو هستند، اما از روندهای بازار کار آگاهی ندارند. به نرمی از واقعیتهای جامعه برایشان بگو. راضی خواهند شد.

[مطلب مرتبط: ۸ نکته در مورد تعامل با اطرافیان در حین ایجاد تغییر در سبک زندگی]

۱۴- امید داشته باش، چون ناامیدی ‌”فایده” ندارد

اوضاع خوبی نیست در این سامان. اما تو میتوانی تصمیم بگیری که امیدوار باشی یا ناامید.

بحث بر سر درست یا نادرست بودن این امیدواری نیست. ناامیدی بی‌فایده است. رخوت می‌آورد.

حتی اگر درصد کمی برای بهبود شرایط خودت و جامعه میتوانی تلاش کنی، یعنی جایی برای امیدواری هست.

باور کن این انتخاب برای امیدواری هیچ ربطی به بلاهت ندارد، قصد موعظه و این داستان‌ها هم ندارم.

صرفا بهترین تصمیمی است که میتوانی در شرایط کنونی بگیری. امید، تلاش می آورد و تلاش، حالِ خوب. و محصول این تلاش و حالِ خوب تو و من احتمالا فردایی بهتر برای این سامان خواهد بود.

پس امیدوار باش و پرتلاش.

[مطلب مرتبط: من ترجیح میدهم امیدوار باشم]

۱۵- آینده از آن توست

داشتن شغلی رضایت‌بخش در ایران اصلا کار سختی نیست. باور کن اگر اهل تجربه کردن و یادگیری باشی کار و درآمد خوب فراوان است.

کافی است که بخواهی و البته آهسته و پیوسته تلاش کنی.

وقت کافی برای تجربه و یادگیری داری، مرجع آموزش هم در دسترس است. داستانهای موفقیت زندگی دیگران هم هست. چیزی کم نداریم.

آماده‌ای برای حرکت به سمت فردای بهتر؟

همه شرایط فراهم است. بسم الله. آینده از آن توست.


بعد از خواندن این مطلب چه کار کنم؟

۱- لینک مطالب مرتبطی که در لابلای متن بود را باز کن و آنها را بخوان.

۲- دوره آنلاین یادگیری اثربخش را دانلود کن و به کمک آن مهارت‌های جدید یاد بگیر.

پس‌نوشت

عکس ابتدای نوشته مربوط به همان سالهای ابتدایی دوران دانشجویی است. 

پادکست کارنکن را به رایگان بشنوید

با شنیدن پادکست، ترافیک را لذت‌بخش و زمان‌های مرده را زنده کنید

در این پادکست در مورد مسیر شغلی آدمها گفتگو میکنیم و از آنها می‌آموزیم

هر قسمت این پادکست بیش از بیست هزار شنونده دارد و یکی از ده پادکست پرشنونده فارسی است

از طریق لینک زیر، فایلها را دانلود کنید یا از طریق اپلیکیشن‌های پادکست بشنوید:

آنچه در دانشگاه به تو نمیگویند | برای تو که تازه دانشجو شده‌ای
۵ (۱۰۰%) ۵ votes

دیدگاه ها

  1. Cloner

    عالی بود تبریک میگم
    من تازه امشب با سایت شما اشنا شدم
    چقدر این مقاله با حال و روز دانشجویان رشته کامپیوتر یکی هست
    که اکثر فارغ التحصیلان فقط به دانشگاه توجه کردند
    که بعد از ۴ سال هیچ کدام مهارت بازار کار ندارند
    لینک این مقاله حتما برای دانشجویان کامپیوتر دانشگاه میفرستم

  2. علی هادیان

    امین جان سلام سایت شما از جمله سایت هایی بود که کمک خیلی بزرگی به من کرد.مخصوصا قسمت رادیو کارنکن.
    واقعیتش من دارم یک کتاب می نویسم تحت عنوان
    (( اگر ترم۱ بودم..))موضوعش در رابطه با این هستش که اگر ترم۱ بودین چه کاری انجام میدادین.حسرت چه کاری رو داشتین.مثلا یکی میگفت زبانم رو ازهمون ترم ۱ میرفتم.
    می خواستم از خودت بپرسم اگه همین الان ترم۱ بودی اولین کاری همین الان نی کردی چی بود؟(مهم ترین کار) پیشاپیش بابت کمکت ازت ممنونم.

    1. نویسنده
      پست
      امین آرامش

      سلام علی جان
      ممنونم از لطفت
      حرفهایی که نوشتم، راستش اکثرش همین موضوع براشون صادقه. یعنی اگر خودم برگردم به بیست سالگی بیشتر انجامشون میدم.
      اما اگر قرار باشه فقط یک چیز رو بگم، اینه که بیشتر تجربه میکنم. بیشتر میرم کارآموزی و توی محیطهای واقعی کاری زمانم رو میگذرونم.
      مخلصم

  3. بهار

    سلام.آقای آرامش با توجه به رایج شدن ایده های کارآفرینی و بازار داغ استارت آپ ها و مشاوره ی کسب و کار چقدر منطقی میدونید کسی که به حوضه ی کاری رشته ی لیسانسش علاقه مند نیست ارشد رشته ای مثل کارآفرینی رو در ایران ادامه بده؟

  4. دیجی

    امین جان ببخشید که اینطور ناراحتم و کامنت گذاشتم . ولی مطمئنم تموم جوونا مخصوصا اونا که حساب کردن روی همیشگی‌بودن و آزاد بودن اینترنت بین المللی وادامه تحصیل و استخدامی و اپلای و مهاجرت و همه چی رو کناری گذاشتن و دارن روی خودآموزی و ریسرچ شخصی‌ برای خوداشتغالی و استارتاپ و کارافرینی و اینها کار می‌کنن این چند روز خیلی عذاب کشیدن و تا ته افسردگی رو یخ هفته ای طی کردن و الانم دست و پاشون میلرزه که زلزله ی بعدی کی هست.
    خواهش می‌کنم برای ماهایی که حالا تا حدودی شک داریم به مسیرمون تو ایران و با این شرایط و ناامید شدیم و نگرانیم که نکنه یه وقت اون محدودیت و اون نوع اینترنت ملی حاکم بشه و زحمت ها به باد بره هر توصیه ای ، حرف ارامش بخشی تجربه ای ، راهنمایی ای چیزی داری برامون بگی‌لطفا .
    من از مطالبت و از رادیو کار نکن خیلی انگیزه و انرژی می گرفتم . ولی واقعا این قضیه قطعی اینترنت خیلی روی من و دوستان مشابه اثر بدی گذاشته.
    دوستایی داشتم که می خواستن برن ولی قانع شده بودن بمونن . و الان میگن داشتیم چه اشتباهی می کردیم.
    اگه ممکنه یکم دلگرمی یا راهنمایی کن . تشکر

    1. نویسنده
      پست
      امین آرامش

      دیجی جان
      ناراحتی تو، من و ما چیز عجیبی نیست. حقیقتا اوضاع ناراحت‌کننده‌ایه. اوضاع ناراحت‌کننده‌ست، اما عجیب نیست. با شناختی که در این سالها از دوستان پیدا کردیم، قطع اینترنت کار عجیبی نبوده که انجام دادن.
      حرف زیاد دارم در این مورد، بذار ببینم کدوم‌هاش رو میشه منتشر کرد (و بعد به درون گونی نرفت)، امیدوارم در روزهای آینده بتونم یه چیزکی در این مورد بنویسم.
      خوشحالم که اینجا رو میخونی و برام مینویسی. 🙂

      1. دیجی

        ممنونم امین عزیز
        من همیشه دوست داشتم برم اونور و جهان رو تجربه کنم . زندگی اینترنشنال و بین الملل رو . خلاصه شرایط طوری پیش رفت که نشد و سالهای زیادی هم از زندگیم رفت . شخصیتی هم جنرالیست و چند پتانسیلی هستم . دوتا ندا توی من فریاد می زد . یکی می گفت هنوزم سعی کن اپلای کنی و یکی هم می گفت الان دیره تو این سن . بشین رو خودت کار کن و با خوداشتغالی و تولید محتوا و کسب و کارهای اینترنتی پول در بیار. تازه میشی جز کارنکن ها . بعد با پولش می‌تونی مسافرتم کنی یا بعدا حتی مهاجرت کنی. همینجوریشم شک داشتم بتونم یا نه . ولی بعد قطع شدن اینترنت اینقدر سرد و ناامید شدم که خشکم زده . هنوز تو شوکم . احساس می کنم دیگه همه راه ها روم بستست. اگر مابقی عمرم رو بذارم رو این راه و فردا دوباره فیلترینگ و قطعی بیشتر عادی شد چی؟. اگر‌دولت بعدی از اینم بدتر بود چی ؟ شروع کنم یا نه ؟ … نمی دونم باید چکار کنم . کلا دارم می بینم اون فضای داغ استارتاپی و تولید محتوا و اینها کلا تو همه سرد شده . ممنونم ازت . اره من خیلی به سایتت سر می زنم و خیلی هم توی اشتیاقم تاثیر داشت مخصوصا وقتی می دیدم افرادی حتی از شریف و اون رتبه ها موندن . ممنون میشم واقعا بگی‌ اگر کسی تو این راه میاد حالا با این ترس قطعی و محدودیت ها و اینها که هرآن نگرانیش هست چه باید بکنه . سپس

  5. سپهری

    سلام. با این حرفای شما یه عده از دانشجوها دچار توهم میشن همه که قابلیت های شما رو ندارن اون یه ذره درسی هم که میخونن با حرفای شما بیخیالش میشن و بعد از ۴سال میمونن با یه معدل پایین و بدون هیچ حرفی برای گفتن!! هواییشون نکنید بذارید بی استعدادها لااقل مدرک با معدل خوب داشته باشن…

    1. دیجی

      بنده بشخصه دارم این قابلیت رو . و اونایی که دارن بنظرم خودشون تشخیص میدن و اونایی که ندارن هم فکر کنم متوجه میشن که اینکاره نیستن.
      ولی قضیه اینه تو ایران و شرایطی که هرآن آتش به اختیار ممکنه چیزی فیلتر بشه یا کلا دیدین که از بیخ قطع کنن اینترنت رو همه چی رو هواست.

      کسانی رو در نظر بگیرین چقدر روی تلگرام زحمت کشیدن و یهو بستن تلگرام رو . همین می تونه برای اینستا هم پیش بیاد .
      بدتر از همه سایه قطعی کامل اینترنت روی زحمت های ماست!
      هیچوقت دیگه فکرش رو متصور نمی تونستم بشم که ممکنه جایی در جهان از ریشه اینترنت رو قطع کنه اونم این همه مدت !
      چه کسانی که چه ضربه هایی که نخوردن تو این مدت!
      چه جوون هایی که می خواستن بمونن و تازه امیدوار شده بودن ولی حالا عزم رفتن کردن.
      منطقیم هست . چه صمانتی هست دفعه بعدی قطع اینترنت تکرار نشه؟!
      اگر یه ذره اینترنت ملیشون کاملتر بود کلا جهانی رو قطع می کردن .
      والا اینا هیچی جز یه چیز براشون مهم نیست. لازم بشه آب و برقم قطع می کنن.

  6. دیجی

    جناب آرامش
    بنده هم مثل شما فکر می کردم
    ولی حالا با وجود کسانی که انگشتشان‌روی دکمه ی قطع به اختیار خودشان است و هر‌وقت دلشان بخواهد چنین وضعیتی رقم می زنند آیا بازهم ماندن و خود اشتغالی آن هم در بستر فضای مجازی را تایید می کنید یا خیر ؟!

  7. دیجی

    آقای آرامش
    من هم تمام امیدم توی این مملکت‌ به کسب و کارهای اینترنتی بوده . تمام برنامم و دلخوشیم روی بستر اینترنت بوده
    ولی وقتی می بینم تو این مملکت از هیچ چی نمیشه مطمئن بود و حتی نه فقط فیلترینگ بلکه کلا بستن اینترنت جهانی از بیخ یا محدود کردنش
    مثل آب سردی روی آتیشه و حس می کنم مرگ بهتره تا زندگی تو این کشور
    وقتی اینترنت درست درمون نباشه و هر روز سایه فیلترینگ و محدودیت و قطعی دیگه حرفای شما و خود اشتغالی و اینها هم دود میشه میره هوا. الان فقط میگم کاش سالها پیش رفته بودم از ایران . به هر سختی هم که بود . هرجایی هم که می شد . اینترنت تنها امید و خط قرمز خیلیا بود . این حکومت هیچی از انسانیت نمی فهمه. بستن اینترنت به روی مردم مثل همون بستن آب به روی امام حسین (ع) بود. نظرت چیه برادر ؟… خداروشکر امثال سایت شما با اینترنت میلی هنوز باز میشه

  8. حمید اکرمی

    با سلام و خدا قوت
    متنتون عالی و زیبا بود ، با توجه به آدمایی که اطرافم دیدم و خودم به نوعی تجربه کردم بیشترین ضربه از اهمال کاری و ترس از تجربه ی جدید خواهش میکنم در مورد این دو تا موضوع اگه وقت کردین و دوست داشتین مطلب بزارین.

    1. نویسنده
      پست
      امین آرامش

      سلام حمید
      این روزها در حال تدوین یه محتوای آموزشی جامع با عنوان “مدیریت روز” هستم. یه بخشی از این محتوا در مورد همین اهمال‌کاریه و فکر میکنم به خوبی به این موضوع میپردازه.

  9. محمد جواد همتی

    چقدر متن خوبی بود. این‌ها تجربیاتی هست که منم داشتم و سعی کردم به نسل‌های بعدی منتقل کنم ولی افسوس همه ما تو سن و سال پایین خودمون دنبال تجربه کردن هستیم و فکر می‌کنیم فقط ما هستیم که می‌فهمیم و عقل کل‌ایم. اگر برسیم به این که چیزی نمی‌دونیم واقعا صد قدم جلو افتادیم!

  10. سر کوچه

    سلام امین جان ، دوست قدیمی من ، خوبه که مطالبی رو عنوان میکنی که واقعا به درد میخوره. من خودم رشته ای که خوندم اصلا به کاری که الان انجام میدم ارتباطی نداره . هیچ وقت هم به این موضوع که ای کاش مثلا کامپیوتر میخوندم که الان برنامه نویس میشدم افسوس نخوردم . واقعیتش من سالهای اول دانشگاه رو خیلی درس میخوندم و مثل تو شاگرد اول بودم ، بعد دیدم خب من به این موضوع رسیدم ، ولی تقریبا هیچ اتفاقی که به آدم حال بده برام پیش نیومد. در واقع میشه گفت شاد بودم ، ولی رضایت نداشتم .کم کم گفتم شاگرد اولی برای بقیه ، ولش کردم . یه سیر نزولی پیدا کردم توی تحصیل و شاگرد اول نشدم دیگه و سعی کردم بزارم خودش بره جلو و منم به بُعدهای دیگه زندگی توجه کردم . در حقیقت به نظرم تعادل باید ایجاد کرد. این مهمترین موضوع هست . حرفام شاید بعضیا بگن بد آموزی داره . سرتون رو بیارید بالا ، سعی کنید از چیزهایی که توش براتون رقابت ایجاد میکنن بیاید بیرون ، خسته میشید الکی .دنبال متر و معیار و خط کشی که بقیه تعیین میکنن برای سنجش خودتون ، مثل فوق لیسانس ، شاگرد اول ، نمره ۲۰ ، این چیزا نباشید.

  11. علی رشیدیان

    بسیار عالی بود اقای ارامش،
    همیشه دوست داشتم تجربیاتم رو از مارکت و کارافرینی های خودمون به بچه ها انتقال بدم،تا شاید یه سری از دوستان تک بعد محور و اکادمیک زده رو از خواب غفلتی که بنا بر جبر محیط یا بودن در یک محیط متعصب علمی مثل شریف یا تهران و.. بیدار کنم
    من هم دغدغه شما رو دارم و کاملا درک میکنم.دوتا رشته خوندم در شریف و…

    1. نویسنده
      پست
  12. فرنوش کاتبی

    سلام وقتتون بخیر خیلی سریع میگم که وقتتون گرفته نشه
    من چندین سال کنکور دادم برای رشته ای که عاشقش بودم یعنی پزشکی ولی خب نشد که بشه،الان دانشجوی ترم یک پرستاری یکی از بهترین دانشگاهای ایرانم با ۲۲ سال سن،رشته ای که از همون اول هم میتونستم بخونمش.به یادگیری علاقه دارم ولی سردرگمم همش فکر سالهاییم که از دست دادم و تصور میکردم که برای رسیدن به هدفم سرمایه گذاری میکنم…به نظرتون چطور میتونم متوجه بشم که بهتره در چه زمینه ای شروع به کسب تجربه ک یادگیری داشته باشم و برای یادگیری مهارتهای نرم بهتره از چه مراجعی استفاده کنم؟متشکرم

    1. نویسنده
      پست
        1. خواننده بیصدا

          حتما به فکر ایده های متفاوت در پرستاری باش، مثل خدمات پرستاری آنلاین!
          جامعه داره به سمت پیر شدن میره نسبت به گذشته، اگه یک اپ پرستاری با خدمات متفاوت وجود داشته باشه، موفقیتش دور از انتظار نیست.

  13. یعقوب نوروزی

    سلام امین جان خیلی عالیه مطالبت چند ماهیه با وبلاگت اشنا شده ام خودمم دارم کارهامو جلو میبرم که وبلاگ بزنم و کانال یوتیوب و اینستا و اپارات بزنم برای اموزش کارهای گرافیکی و محیطی ویندوز و خیلی برنامه های دیگه …..به زودی بهت خبر میدم که کارها رو ببینی…..واقعا انرژی میدی دمت گرم

    1. نویسنده
      پست
  14. علی رئیسی

    جناب آرامش صاحب،
    بسیار تشکر از مطلب منحصر به فرد و ارزشمندتان.
    این را برایت عرض کنم که من خیلی خوشبختم که با سایتت و رادیو کارنکن آشنا شدم. مطالب شان خیلی به دردم خورده و برایم مفید تمام شده است.
    تشکر از زحمات همیشگی تان.
    برقرار باشی.

    1. نویسنده
      پست
  15. خشایار

    امین جان ممنون ازت که می نویسی که ما هم بخونیم و لذت ببریم.
    لابلای پادکست های کار نکن دیده ام که از مهمانت پرسیده ای قصد مهاجرت دارید یا نه و دلایلت چیست؟
    کاش یک پست هم بنویسی در مورد مهاجرت.
    میدونم که میدونی، که تعداد قابل توجهی از بچه هایی که میرن سراغ تحصیلات تکمیلی، هدفشون اپلای کردن و مهاجرت به غربه، نه امیدواری به کسب مهارت و حتا دانش(!) حتا در دانشگاه های خوب، مثل امیرکبیر؛ دانشگاه من و تو.

    1. نویسنده
      پست
  16. علیرضا

    سلام آقای آرامش،چرا شما نقد خوبین؟؟
    من کلاساتون توی طرح صدف اصفهانو اومدم و واقعا مسیر زندگیم به طور کلی عوض شد،امیدوارم به تمام خواسته هاتون برسید

    1. نویسنده
      پست
    1. نویسنده
      پست

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *