سه سال بابا بودن

۱

امروز، ۲۸ مرداد، سومین سالگرد پدرشدنِ من است. سالگرد ترفیع درجه‌ی من. سالگرد آغاز مسئولیت سنگین پدری.

۲

متنی برای خودم نوشته‎‌ام که زیاد میخوانمش:

“تمامی تلاشم را با تک تک سلولهای وجودم خواهم کرد تا برای فرزندم راهنمای خوبی باشم، تا آنچه از من به نیکی فرا خواهد گرفت افزون باشد از بدیهایی که خواهد دید. تا راه هایی را رفته باشم، چیزهایی را دیده باشم، فهمیدنی هایی را فهمیده باشم تا او بر روی شانه های من، از چند قدم جلوتر فهمیدنش را آغاز کند.

با وجود فرزندم این حق برای من وجود ندارد که کاهلی کنم، هرآنچه ممکن است را فرا نگیرم، نگاهم را توسعه ندهم، دلخوش به ارزشهای مردم باشم و برای اهداف کوتاه مدت، ارزشهای والا را درنظر نگیرم.

بدون شک فرزندم با دیدن من میتواند درک بهتر یا بدتری از جهان پیرامونش داشته باشد و من این بارِ سنگینِ مسئولیتِ پدر بودن را همواره بر دوشم احساس خواهم کرد، تا لحظه مرگ. و این بار جز با تلاش برای ارتقای شخصیت خودم و انتقال ارزشهای اصیل به فرزندم، سبک نخواهد شد.”

۳

یگانه‌ی بابا، آمدنت بر من مبارک.

سه سال بابا بودن
۴٫۵۶ (۹۱٫۱۱%) ۱۸ votes

Comments

    1. Post
      Author
    1. Post
      Author
      1. مهشید

        نه متاسفانه افتخار دیدن شما و دوستان رو نداشتم. بی دست و پا تر از اونیم که از اهواز تنها بیام و برم 🙂 از طرفی شاگرد آخر متمم هستم این روزا، چندان لیاقت حضور هم نداشتم.
        موضوع پایان نامه ارشدم رو در راستای همون هدف آموزش و مشاوره نوجوانان، طراحی محیط آموزشی نوجوانان گذاشتم؛ قراره از مهر برم مدارس با دانش آموزا مصاحبه کنم و در مرحله بعد اگه مدرسه ها بذارن کارگاه هایی تشکیل بدم که هم رشته معماری و روند طراحی رو بهشون معرفی کنم و هم با ساخت ماکت بتونیم فضای مورد نظر بچه ها واسه مدرسه رو شکل بدیم. ساده به نظر می رسه ولی واسه اخلاق خجالتی، استرسی من یه حرکت انقلابیه 🙂
        خیلی امیدوارم که موفقیت آمیز پیش بره، می تونه خیلی تاثیر روی زندگیم بذاره، باید محتوای خوبی واسش تدارک ببینم. در نهایت اگه قدم های عملی توی این راه بردارم و به نتایج اولیه ای برسم، وبلاگی با موضوع آموزش و مشاوره نوجوان می سازم و از آنچه انجام دادم و خوندم می نویسم.
        هر بار که میام وبلاگ شما مصمم تر میشم و واسه رفتن اون راهی که مدنظرمه احساس قدرت می کنم. واسه همین همش از خودم و تصمیم هام می نویسم. ازتون ممنونم

        1. Post
          Author
          امین آرامش

          مهشید چقدر خوب که با این همه شوق از کارت میگی. کاش بدونی من از دیدن کامنت پر از انرژیت چقدر کیف کردم. 🙂
          من مطمئنم که تو با تلاش زیادت اتفاقای خوبی رو رقم خواهی زد. فقط پیشنهادم (درخواستم) اینه که نوشتن وبلاگ در مورد حیطه مورد علاقت رو به تعویق نندازی و منوط به یک نتیجه خاصش نکنی. بنظرم هیچ منعی نداره که از همین الان مشاهدات و مطالعاتت رو توی وبلاگت هم بنویسی. قدرت وبلاگ نویسی رو دست کم نگیر.

          1. مهشید

            خیلی ممنونم؛ انشالا که خوب پیش بره بیام اینجا درباره اش بنویسم. به قدرت وبلاگ نویسی برای شما و دوستان متممی ایمان آوردم. خیلی هم دوست دارم وبلاگ داشته باشم، خودم رو تشویق به مطالعه و عمل می کنه شاید هم علاقمندان به این حوزه رو پیدا کنم ولی چون در کارهای عملی همیشه عقب تر از تئوری و بیان بوده ام، وبلاگ رو منوط کردم به حداقل چند گام عملی تا جدیتم رو نشون بدم که انشالا زود به وقوع خواهد پیوست.

  1. سعید یگانه

    درود بر پدر یگانه
    امیدوارم روزی بیاد که در همین وبلاگ بنویسین سه سال از بابابزرگ بودنم گذشت.
    🙂
    صرفاً جهت یادآوری:
    ۳ سال مثل برق و باد گذشت. حتماً میدونین که نهایتاً ۵ سال دیگه برای “بابا بودن” زمان دارین که زمان زیادی نیست.
    (بعد از ۸ سالگی نقش ما از پدر بودن به “همراه بودن” تغییر میکنه یا بهتر بگم: باید تغییر کنه)
    آرزوی بهترینها برای شما و یگانه عزیز

    1. Post
      Author
      امین آرامش

      درود بر سعیدخانِ یگانه
      آقا ما ارادت داریم.
      چقدر خوب میشد که با همون قلم پرشکر و صمیمی‌تون از خاطرات و تجربیات مربوط به سینا هم میگفتید. حتما برای ما پدرهای کم‌تجربه درسهای زیادی داره.
      (البته اگر سفرهای استانی حضرتعالی وقتی برای سیناجان باقی گذاشته باشه. 😉 )

  2. محسن زنگویی

    خدا نگه داره انشالله

    خنده هایش فزونی گردد بر اشک هایش. به مولا، به فرزندش امام عصر، صاحب الزمان

    به خوبی و خوشی، فزونی و گستردگی
    صفا، صمیمت، میمنت و مبارکی
    تعهد و دلدادگی
    عشق، محبت، آرزوهای رنگی رنگی

    1. Post
      Author
    1. Post
      Author
      امین آرامش

      امیرمسعود جان
      چقدر خوب که این نوشته بهانه‌ای شد تا کامنتت رو اینجا ببینم.
      به وبلاگت سر زدم و خوشحالم که خواننده فرهیخته و اهل مطالعه‌ای مثل تو دارم. فیدت رو اضافه کردم و خواننده نوشته‌هات خواهم بود.
      برقرار باشی

    1. Post
      Author
      امین آرامش

      آقایی جواد جان، تو همیشه به من لطف داری و من همیشه زحمت دارم برات. من هم به دوستی با تو از ته دل افتخار میکنم. 🙂
      آقا عجب وبلاگی، عجب فونتی، عجب جواد بانشی‌ای، عجب سری، عجب دمی!
      بنویس جوادجان، بنویس.

  3. سارا حق بین

    تولد دختر زیبا مبارک. ۱۲۰ ساله بشه الهی
    آرزو می کنم همه موجودات عالم دست به دست هم بدن تا یگانه دوست داشتنی لحظه های ناب این دنیا رو تجربه کنه و از تو به عنوان پدرش میخوام که فرصت های رشد رو براش فقط فراهم کنی و اجازه بدی که آنچه را که با تمام وجودش می خواد بدست بیاره نه آنچیزی رو که تو خواهانشی.

    1. Post
      Author
    1. Post
      Author
    1. Post
      Author
  4. وحید نصیری

    امین جان
    تبریک می گم
    امیدوارم فرزند یگانه و نازنین ات در رسیدن به اصالت ، فرهیختگی ، تواضع و آرامش همچون پدرش با سربلندی موفق شود.
    زادروز (( یگانه آرامش )) مبارک

    1. Post
      Author
  5. مریم

    سلام امین عزیز.
    تولدش با تاخیر مبارک. مطمئنا یکی از بهترین باباهای دنیا هستی.😊
    خیلی خوشحالم که توی گردهمایی صندلیهامون کنار هم بود. و‌ چه لبخند گرم و مهربونی داری.
    واقعن از دیدنت خوشحال شدم. امیدوارم باز هم فرصت پیش بیاد.

    1. Post
      Author
      امین آرامش

      سلام بر هم‌ولایتیِ متممی من
      از لطفت واقعا ممنونم. 🙂
      برای من هم این دیدار بسیار دلنشین بود. چقدر جالب که صندلی ما کنار هم افتاده بود.
      من هم مشتاق دیدار مجدد هستم و برای شما و کسب و کارتون توی سراوان بهترین آرزوها رو دارم.

  6. زینب رمضانی

    چقدر حیف که اینقدر دیر این پست رو دیدم !

    امیدوارم تولد این یگانه فرزند مبارک باشه و آوای دل انگیز شادی و موفقیت همواره درمسیر زندگیش طنین انداز باشه …
    یادم هست پدرم می‌گفت : تولد تو فصل جدیدی توی زندگی من بود و پدر شدن لذتیه که باکلمات نمیشه وصفش کرد.

    دوست داشتم به این بهانه کمی درباره‌ی دنیای دخترها براتون بنویسم تا دخترتون زندگی سبز تری تجربه کنه و به واسطه‌ی دختر بودن از کارهای موردعلاقه‌ش جا نمونه .[قراره بزودی کمی دراین باره بنویسم]
    مواظب باشید که همیشه بهش این اطمینان رو بدید که همراهش هستید اون هم توی هرشرایطی و حتی اگر اشتباه کنه .
    بهش اجازه بدید اشتباه کنه و همیشه خودش مسیرش رو انتخاب کنه.
    همیشه بهش اطمینان داشته باشید و طوری نباشه که به خاطر دختربودن نتونه بعضی کارهای مورد علاقش رو انجام بده یا بعضی تجربه های خوب رو از دست بده.

    این حرف‌ها رو «یک دخترِ بابا» داره می‌زنه اون هم درحالی که باخودش فکر می‌کنه کاش توی تولد سه سالگیم یک نفر بود و این حرف هارو به حضرت پدرم می‌زد !
    هرچند می‌دونم خودتون بهتر از من این ها رو می‌دونید…

    یگانه جان رو محکم از طرف من ببوسید ❤❤

    1. Post
      Author

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *