لذت قانونِ بی چون و چرا

هواپیما مظهر اجرای بی چون و چرای قانون

هواپیما مظهر اجرای بی چون و چرای قانون

از همان زمانی که دکتر وزیری سر کلاسهای طراحی هواپیما برایمان از قوانین سفت و سخت طراحی و تعمیرات هواپیما میگفت هواپیما همواره برای من مظهر اجرای بی چون و چرای قانون بوده است.

این قانونمداری در هواپیما برای مسافرین هم در هنگام نشستن و برخاستن کاملا مشهود است. کرکره پنجره ها موقع نشستن و برخاستن طبق قانون باید بالا باشد. پشتی صندلی‌ها باید به حالت اولیه بازگردد. باید به زبان انگلیسی هم تمامی حرفها گفته شود. و کلی قانون دیگر که گروه پروازی در حین پرواز بدون قید و شرط اجرا میکنند و هیچ کس هم در اجرای آنها به رای خودش نگاه نمیکند و فقط قانون را اجرا میکند.

داشتم فکر میکردم این ارج و قرب برای قانون چقدر در بین ما مغفول است. اگر این اجرای بدون تفسیر به رایِ قانون در بین ما رایج بود داستانمان شاید طور دیگری بود. کما اینکه در وصف کشورهای توسعه یافته همیشه برای همدیگر از قانون‌پذیری بسیار زیاد آنها حرف میزنیم.

به عنوان یک مثال دمِ دستی در حوزه اجتماعی، تصورش را بکنید که همه آدمها بدون تفسیر به رای پشت چراغ قرمز عابرپیاده می ایستادند، چقدر میزان ترافیک کمتر میشد و ایضا میزان تصادفات هم. مشکل آنجایی ایجاد میشود که آدمها خودشان تصمیم میگیرند که در آن لحظه قانون را اجرا بکنند یا نه، و مشکلات از همینجا شروع میشود.

در حوزه فردی هم میشود برکات زیادی برای قانون داشتن و اجرای بدون قید و شرط قانون متصور شد.

باز به عنوان یک مثال ساده تصور کنید همیشه و هرشب مسواک بزنیم و از نخ دندان استفاده کنیم. این قانون را در لحظه بر اساس غذایی که خورده ایم و یا حال آن لحظه مان تفسیر نکنیم و همیشه اجراکننده این قانون باشیم. به گمانم برکات این اجرای قانون مشهود است.

یا مثلا در مورد خوردنی‌هایی که قرار است نخوریم، تصور کنید هیچ وقت و تاکید میکنم هیچ وقت نوشابه و فست فود نخوریم و همیشه اجراکننده این قانون باشیم، اوضاع به گونه ای دیگر برایمان رقم خواهد خورد.

یا هر روز راس ساعت مشخصی از خواب بیدار شویم و همیشه اجرا کننده این قانون باشیم.

یا در حوزه روابط فردی فرض کنید برای خودمان قانونی وضع کنیم و متعهد به اجرای بی قید و شرطش باشیم. مثلا تصمیم بگیریم دست از انتقاد کردنِ مستقیم از طرف مقابلمان برداریم. مطمئنم اگر همین یک قانون را همیشه و بدون چون و چرا اجرا کنیم، شاهدِ افزایش کیفیت روابطمان خواهیم بود.

این لیست را میشود همچنان ادامه داد و موارد دیگری در حوزه های مختلف به آن افزود. اما فکر کنم تا همینجایش در قالب مثال منظورم را از قانونمداری در زندگی رسانده‌ام.

به گمانم قانون داشتن در زندگی یکی از پیش‌نیازهای موفق شدن  است. اینکه همیشه و در هر حال به یک چیز پایبند باشیم اثرات بسیار شگرفی در زندگی ما خواهد گذاشت.

بسیار به جاست که یک سری قانون برای خودمان وضع کنیم و همیشه قانونمند باشیم. خیلی خیلی مهم است که احرای این قانون را منوط به شرایط بیرونی و یا حال خودمان در آن لحظه‌ی خاص نکنیم و بدون چون و چرا به آن قانون پایبند باشیم. ممکن است در ابتدا برایمان سخت باشد، اما بعد از مدتی که لذت این اجرای بدون چون و چرای قانون را چشیدیم دیگر رهایش نخواهیم کرد.

بنظرم میزان حال خوب و رضایت آدمها همبستگی مثبتی با قانونمندی آنها در زندگی دارد. به شخصه وقتی می‌بینم آدمی در زندگی‌اش قانونی دارد که همیشه به آن پایبند است حساب آن آدم را از سایرین جدا میکنم. کسی که این اراده را دارد که همیشه به قانونی پایبند باشد به نظرم بسیار مورد احترام است. حالا شاید در نگاه اول چندان هم فرقی نکند که این قانون چه باشد، کلا آدمِ قانونمدار اصلا قابل مقایسه با آدمی که قانون ندارد نیست.

خلاصه کلام آنکه قانون داشتن میتواند متمایزکننده ما از دیگران باشد، البته به شرطی که موقع اجرایش چون و چرا نیاوریم و بدون قید و شرط اجراکننده‌ای قوانین خودمان باشیم. مثل کرکره های پنجره هواپیما که در هرصورت در زمان مشخص بالا کشیده میشوند و مثل بیان مطالب به زبان انگلیسی، حتی اگر یک نفر غیرایرانی هم در پرواز نباشد. باید همیشه به قوانینمان پایبند باشیم.

لذت قانونِ بی چون و چرا
۴٫۹۳ (۹۸٫۵۷%) ۱۴ votes

Comments

  1. سینا شهبازی

    امین عزیز
    خیلی وقت است که به دنبال تمایز از دیگران می‌گردم. احتمالاً به صورت ناخودآگاه، یکی از دلایلی هم که وبلاگ‌نویسی را شروع کرده‌ام همین باشد -هرچند حرف مفیدی در آن نمی‌زنم و شرمنده می‌شوم اگر بدانم کسی آن را می‌خواند و برایش مفید نباشد- ولی خب احساس می‌کنم می‌تواند حس و حال من را بهتر کند.
    شاید بد نباشد قانونی را که برای خودم گذاشته‌ام و محمرضا (شعبانعلی) عزیز هم بر آن تأکید دارد که در اوایل، هرروز بنویسید، را بیشتر جدی بگیرم و مثل امشب که قرار بود گولِ خستگی‌ام را بخورم، تحت هیچ‌شرایطی تسیلم نشوم و کارم را ادامه دهم.
    پی‌نوشت: در مورد چراغ عابر پیاده، برای من مثال‌هایی از خودم را به خاطر آوردم که خیلی اهل قانون‌مداری نبوده‌ام و بیشتر برای خودم استثناء قائل شده‌ام. سعی می‌کنم مِن‌ بعد، این قانون را به صورت جدی‌تر رعایت کنم و حرف‌های تو در گوشم تکرار شود.

    1. Post
      Author
      امین آرامش

      سیناجان
      چقدر خوب که مینویسی، من هم فید وبلاگت رو به اینوریدرم دادم و از این به بعد خواننده مطالبت خواهم بود. 🙂
      آشنایی با محمدرضا و تفکراتش نعمت بزرگیه، امیدوارم قدردان این نعمت باشیم.
      موفق باشی دوست خوبم.

  2. نگار حسینی

    سلام.
    این نوشته ی خوب شما من را یاد اصطلاح second-order rule انداخت. من در ویدئوی کلاس مذاکره ی آقای شبانعلی با این مفهوم آشنا شدم. آقای شبانعلی با نقل بخشی از کتاب the paradox of choice این مفهوم second-order rule یا قانون مرتبه ی دو را با ذکر این مثال توضیح میدهند (به نقل از نویسنده ی کتاب): “من قانونی دارم که هروقت سوار ماشینم میشوم، کمربند می بندم. فرقی نمی کند که من میخواهم در اتوبان رانندگی کنم یا دو کوچه بالاتر بروم و یا بخواهم از داشت برد ماشین خاموشم در پارکینگ چیزی بردارم، بدون لحظه ای فکر و بدون تردید در تصمیم گیری، من بلافاصله با سوار شدن به ماشین کمربندم را میبندم.”
    قوانین مرتبه ی دو قانون هایی هستند که عمل به آنها همیشه قابل دفاع نیست(بستن کمربند ایمنی در ماشین خاموش) اما با داشتن چنین قوانینی بار سنگینی از دوش ما برداشته میشود، در وقتمان صرفه جویی میشود و فکر آزاد تر است.
    علاوه بر موارد بالا، همان طور که شما نوشتید من هم فکر میکنم عمل به این قانون ها حال خوب، رضایت مندی و احترام بیشتر را به همراه دارد.

    1. Post
      Author
      امین آرامش

      سلام بر خانم حسینی عزیز
      واقعا خوشحالم که کامنت شما رو اینجا می بینیم. 🙂
      بله، من هم اون ویدئو رو دیده‌ام و اتفاقا موقع نوشتن این متن هم مثال کمربندِ محمدرضا از شوارتز یادم بود. چقدر خوب که شما هم به خوبی اون نکته رو یادتون مونده و این متن براتون تداعی‌کننده اون بوده.
      امیدوارم باز هم نظرات شما رو اینجا ببینم.
      هرجا هستید موفق و سلامت باشید.

  3. علی آقا

    سلام. خیلی وقته به این نتیجه رسیدم. اما متاسفانه در جامعه‌ای که سیاستمداران و مدیرانش به چنین بینشی نرسیده‌اند نمی‌توان از مردم عامی انتظاری داشت. و وقتی عامه مردم همراه نباشند آگاهی عده‌ای اندک به مانند من و شما نه تنها دردی را دوا نخواهد کرد بلکه باعث پایمال شدن حقوقمان در بین سایر مردم خواهد شد.

    1. Post
      Author
      امین آرامش

      سلام علی آقا.
      ممنون که وقت گذاشتید و نظرتان را نوشتید.
      راستش اختلاف دیدگاه داریم در این مورد. من معتقد به استفاده از اختیار حداقلی هستم و صرفا به وظیفه‌ی خودم فکر میکنم و در قبالش عمل کنم.
      سیاستمداران هم از جنس ما هستند، از آسمان نیامده‌اند. به قول آن دکتر، “از جنس مردم” هستند.

  4. علی آقا

    ولی همیشه نمی توان با این فرمان رفت. فرض بگیرید در چهار راهی که هیچ خودرو یا عابری به رنگ چراغ راهنما توجه نمی کند، آیا ایستادن تنها شما پشت چراغ قرمزش فایده ای برایتان دارد در حالی که همه در حال گذر هستند و حتی زمانی که چراغ برای شما سبز شود خودروها و عابران سمت دیگر بدون توجه به راه خود ادامه میدهند؟

    1. Post
      Author
      امین آرامش

      “آیا ایستادن تنها شما پشت چراغ قرمزش فایده ای برایتان دارد در حالی که همه در حال گذر هستند”
      “فایده‌ای برای من” یعنی چه؟ فایده در چه افق زمانی؟
      بله. من قطعا در آن صورت هم پشت چراغ خواهم ایستاد. شاید ۱۰۰ بار ایستادنِ من باعث ایجاد سوال در یکی از آن عابران شود و بعد از بار ۲۰۰ام یک نفر دیگر هم مثل من پشت چراغ بایستد.
      وقتی در بهبود اوضاع سهمی حداقلی هم برای خودمان قائل نشویم و ضمنا توقع “تعجیل” در بهبود وضع موجود هم داشته باشیم، کاملا طبیعی است که گناه را بر گردن سیاستمداران و دیگران بیاندازیم.
      پیشنهاد میکنم علی آقا سری “تفکر سیستمی” از سایت وزین متمم را مطالعه بفرمایید.

    2. محسن زنگویی

      سلام علی آقا.
      امیدوارم کامنتم را ببینی.
      همین ابتدا سلامی هم عرض کنم خدمت امین آقا.
      علی. نظر منم مثل امینه.اینکه دیگران یه کاری رو به غلط انجام می دهند دلیل نمیشود که من هم مانند آنها رفتار کنم. با این توجیه که اگر رفتارم درست باشد انرژی و وقتم هدر میرود.
      اگر اینگونه باشد و گفته ی شما را درست فرض کنیم پس حال خوب خودمان در اثر تصمیم گیری آگاهانه و عمل کردن مطابق اهدافمان کجا می رود. اصلا آیا اگر فردی با این توجیه که چون “دیگران میکنند من هم میکنم” رفتار کند و بی چون و چرا مطابق جریان جامعه شنا کند آیا میتواند ادعا کند که در راستای رسیدن به اهداف زندکی اش گام بر میدارد؟ به نظر من خیر. البته اگر چنین فردی بتواند ادعا کند برای زندگی اش هدفی دارد.
      نمیدونم این سخن از کیه اما بهش ایمان دارم. میگوید: همان تغییری باش که دوست داری در جهان ببینی.
      می خوام خاطره ای از زندگی خودم برات بگم.
      من توی یه شهر کوچیک در استان بوشهر زندگی می کنم.آبپخش. از اون شهرهایی که فقط دوتا خیابون اصلی داره. بسیاری از کوچه ها آسفالت نشده. خیابون ها و کوچه هایی هم که آسفالت شده به تمیزی خیابون های شهرهای بزرگ نیست. از اون شهرهایی که هیچ چراغ راهنمایی و رانندگی نداره. از اون شهرهایی که وقتی می خوای از خیابون عبور کنی (چه زمانی که کنار خیابون هستی و چه زمانی که به وسط خیابون رسیدی) حتما باید هر دو سمتت را نگاه کنی.با اینکه از نظر قانونی حرکت در هر لاین فقط در یک جهت مجازه اما اینجا اینگونه نیست. موتور سوارهای زیادی هستند که قانون را رعایت نمیکنند. بعضا با سرعتی بیشتر از سرعت خودروهای آن لاین نیز میرانند.
      امیدوارم تونسته باشم میزان رعایت قوانین راهنمایی و رانندگی را در شهرم به خوبی برات به تصویر کشیده باشم.
      من زمانی که رانندگی رو شروع کردم سعی کرده ام برای تمامی پیچیدن هایم راهنما بزنم. زمانی را به یاد دارم که توی شهرم رانندگان هنگام پیچیدن حتی در خیابان اصلی راهنما نمیزدند. اما من می زدم. توی اتوبان هنگام سبقت گرفتن قبل و بعدش راهنما میزدم و میزنم. اما امروز وضع فرق کرده. کمتر راننده ای رو می بینم که توی خیابون اصلی بخواد بپیچه و راهنما نزنه.
      آیا باید اون روزا که کسی راهنما نمیزد (حدود ۶ سال پیش) میگفتم چون بقیه راهنما نمیزنن منم راهنما نمیزنم؟
      من اون روز همان تغییری بودم که دوست داشتم توی جهان ببینم.
      امروز هم کمتر کسی توی کوچه ها راهنما میزند اما من میزنم. هرچند گاهی اوقات فراموش میکنم.
      امروز هم هیچ کدام از رانندگان حتی توی خیابون اصلی کمربند ایمنی نمی بندند. اما من می بندم.
      من امروز هم همان تغییری هستم که دوست دارم در جهان ببینم.
      منم هم نظر با امین بهتون پیشنهاد میکنم در زمینه ی تفکر سیستمی مطالعه کنید. نه به صورت تخصصی. برای زندگی عمومی.

      1. مهدی

        آقای محسن زنگویی با شما کار دارم ولی اول سلام امین عزیز. ازت عذرخواهی میکنم که تو پست وبلاگی ت که همیشه بسیار هم برام مفید و آموزنده هستن مطلب بی‌ربط میذارم.
        محسن جان من مهدی جاویدی هستم دانشجوی مکانیک سال ۷۹ زاهدان. فکر میکنم حسین زنگویی برادرت باشه. دوست بسیار عزیزی که دیگه گمش کردم. اگر امکان داره ایمیلم رو به حسین بده و بگو حتما باهام تماس بگیره. ممنونم daneshkav@yahoo.com

    1. Post
      Author

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *