تصمیم گیری (۲): ما انسانهایِ محدود

پیش نوشت

قسمت اول از لینک زیر قابل دسترس است:

تصمیم گیری (۱): چیزهایی در مورد فرایند اتخاذ تصمیم

نوشت

در قسمت اول، راجع به فرایند اتخاد تصمیم، چیزهایی نوشتم. در خصوص اهمیت “شناخت اولویتهای خودمان” و “جمع آوری اطلاعات لازم” برای اخذ تصمیم گفته شد:

آنچه به عنوان ضعف در تصمیم گیری از آن یاد میکنیم، اغلب به ضعف ما در شناخت اولویتهای ذهنی خودمان و جمع آوری اطلاعات لازم برای آن تصمیم مربوط است.

و همچنین مطرح شد کسی بهتر از خودِ ما نمیتواند برای ما تصمیم بگیرد و بنابراین:

مشاور خوب کسی است که ما را در شناسایی ورودیهای آن تصمیم و اولویتهای خودمان یاری کند، نه اینکه با اطلاعات ناقص ما بجای ما تصمیم بگیرد.

در ادامه بحث، در این نوشته میخواهم راجع‌‌به دو واقعیتی که معمولا حین فرایند تصمیم گیری لحاظ نمی کنیم، حرف بزنم؛ محدودیتِ توانایی ذهنی ما و محدودیت زمان.

توانایی ذهنی ما انسانها هم همچون توانایی جسمی‌مان محدود است، اما ما اغلب این واقعیت را فراموش میکنیم و البته آسیبهای زیادی هم از این فراموشی می بینیم. آزمایشهای زیادی انجام شده که این واقعیت را نشان داده است. عنوان خستگی ناشی از تصمیم (Decision Fatigue) هم برای آن در نظر گرفته شده است.

توجه به این نکته ضروری است که ما بیش از آنکه تصورش را میکنیم در حال تصمیم‌گیری هستیم. مثلا وقتی یک جمله از همسرمان میشنویم، در زمانِ کوتاهی در مورد نوعِ واکنش به آن جمله تصمیم خواهیم گرفت. احتمال اتخاذ تصمیمهای نامناسب توسط یک ذهن خسته بیشتر است. بنابراین بهتر است حواسمان به ظرفیت محدود تصمیم‌گیریمان باشد والا مجبوریم عواقب عدم توجه به این محدودیتمان را پرداخت کنیم!

آیا صرف انرژی زیاد برای تمامی تصمیمها معقول است؟ کاری که خودِ من همیشه انجام میدهم، اجتناب حداکثری از تصمیم‌گیری است. فکر کنم بد نباشد با مثالهایی از این عدم تصمیم‌گیری، بحث را پیش بگیریم.

من اغلب ذهنم را مشغول انتخابِ بین انواع مختلف کاغذ کادو برای هدیه‌ای که خریده ام نمیکنم. انتخابِ بین آن همه گزینه، انرژی زیادی از من خواهد گرفت. ترچیح میدهم این تصمیم را به خودِ فروشنده واگذار کنم. مطمئنا خودِ فروشنده انتخابِ خوبی خواهد کرد، من سهم انرژیِ تصمیم‌گیریم را برای انتخاب خودِ هدیه صرف کرده ام.

اگر قرار باشد پیتزا بخورم، انتخاب آن را هم به همراهانم واگذار خواهم کرد، من که فرقی بین انواع مختلف آن احساس نمیکنم و همه اش بنظرم یک چیز! است.

وقتی تفاوت قهوه‌های مختلف را نمی فهمم، ترجیح میدهم انتخابِ آن در کافه را به دوستانم واگذار کنم، چه لزومی دارد ذهنم را درگیر این تصمیم بکنم؟

اینها مثالهای بسیار جزئی هستند، اما فکر کنم با اندکی تامل میتوانیم موارد مهمتری را هم پیدا کنیم که با تفویض تصمیم‌گیری میتوانیم بخشی از توان ذهنی‌مان را برای موارد مهمتر نگه داریم.

محدودیت دیگری که ما انسانها با آن مواجهیم و بهتر است موقع تصمیم‌گیری لحاظش کنیم، محدودیت زمانِ ما است. خوب است حواسمان باشد میزان زمانی که برای گرفتن تصمیم صرف میکنیم به نسبت اهمیتِ آن تصمیم، معقول باشد.

من اینجور مواقع زمانِ لازم برای فرایند تصمیم‌گیری را از پیش تعیین میکنم. مثلا اگر قرار است یک لپتاپ بخرم، واقعا چقدر وقت برای این تصمیم بگذارم معقول است؟ در این مورد، بعد از گذشت این زمان، با توجه به اطلاعاتِ همان موقع تصمیمم را خواهم گرفت. در این حالت، برای اقناع خودم در تسریع اخذ تصمیم، ارزش مالی هر ساعت از عمرم را در میزان ساعات اضافی ضرب میکنم و با خودم میگویم آیا انتخاب بهتر (تازه با فرض انتخاب بهتر) ارزش این مقدار هزینه را دارد؟ اصولا ما وقتی چیزی را  با پول بسنجیم ارزشش را خواهیم دانست!

در دنیای امروز، برای کوچکترین نیازمان هم انتخابهای زیادی پیش روی ما قرار دارد، طبیعتا ما هم سعی خواهیم کرد بهترین انتخاب را با توجه به منابعِ در دسترسمان داشته باشیم. همه حرف من در این نوشته این بود که فکر کنم بد نباشد در محاسبات بهینه‌یابمان ارزش توان ذهنی و زمانمان (این دو منبعِ محدود) را هم در نظر بگیریم.

تصمیم گیری (۲): ما انسانهایِ محدود
۵ (۱۰۰%) ۱ vote

دیدگاه ها

    1. نویسنده
      پست
    1. نویسنده
      پست
      امین آرامش

      سلام بر آقامجتبی عزیز 🙂
      ارادت فراوان.
      خیلی خوشحال شدم نظرت رو خوندم.
      طبیعتا دیدن نظراتت راجع به باقی مطالب اینجا هم همین حس رو بهم خواهد داد.

  1. معصومه خزاعی

    سلام امین عزیز
    خوندن این دسته از نوشته هات برام دلنشین و آموزنده است و باعث میشه مثلا موقع تصمیم گیری صحبتها و حرفهات در ذهنم مرور بشه و توجه بیشتری رو در نظر داشته باشم.

    1. نویسنده
      پست
      امین آرامش

      سلام
      چقد خوب معصومه عزیز
      منم ازت ممنونم که لطف میکنی و اینجارو میخونی و نوشتن کامنت رو هم از من دریغ نمیکنی.

  2. محمدرضا زمانی

    سلام امین جان.
    وقتی از انرژی بر بودن تصمیم ها حرف زدی یاد همون کادویی که برای یکی از بچه‌های فامیل گرفتی افتادم (چند وقت پیش راجع بهش نوشته بودی) و البته در ادامه خودت هم همین مثال رو مطرح کردی. خواستم بگم این مثال همیشه تو ذهنم هست و باعث میشه گاهی برای تصمیم های غیر مهم انرژی نذارم.
    ممنون 🙂

    1. نویسنده
      پست

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *