عکسها و خاطره ها: کوهپیماییِ نصف شبی، خوابگاه و داستانهای مربوطه

ساعت حوالی ۹ شبِ ششمِ تیرِ ۸۷ بود. امتحاناتمان را داده بودیم و یحتمل پروژه ای، چیزی باید تحویل میداده ایم که بعدش مانده بودیم خوابگاه. نیما پیشنهاد داد برویم کوه! اولش فکر کردیم شوخی میکند، ولی بعد که از تجربه قبلیش در کوهنوردی شبانه گفت، فهمیدیم داستان جدی است.

ساعت ۱۱ شب بود که جمشیدیه بودیم و آماده عزیمت به سمت کلکچال. در کل مسیر، مگس هم پر نمیزد آن موقع شب. حوالی ۴ صبح بود فکر کنم که رسیدیم قله کلکچال. با کمال تعجب دیدیم یک بنده خدایی آنجا چادر زده. بیدار بود. گفت همیشه می آید اینجا و کبوتر میگیرد.

 در مسیر برگشت عجب صبحانه ای خوردیم در پیازچال. چایمان خنک شده بود، اما نان و پنیرش، بعد از آن همه سربالایی رفتن و خستگی، در سکوت صبحگاهیِ کوه خیلی چسبید. بماند که دندانهایمان از سرما بهم میخورد آن موقع سال. واقعا تجربه جالبی بود این نوع کوهنوردی.

به من اگر باشد، میگویم همه جوانها، حداقل دو سال توی خوابگاه زندگی کنند. یک کلاسِ آموزشی درست و حسابی است خوابگاه. آموزش تعامل با دیگران. آموزش دوست شدن و دوست ماندن. آموزش همدلی و رفاقت. آموزش مدیریت بحران. آموزش مستقل شدن.

عکسها و خاطره ها: کوهپیماییِ نصف شبی، خوابگاه و داستانهای مربوطه
۵ (۱۰۰%) ۲ votes

دیدگاه ها

    1. نویسنده
      پست
  1. سارا حق بین

    سلام امین جان
    با تو در مورد تجربه خوابگاه موافقم. زندگی توی خوابگاه با افرادی از فرهنگها و تربیت ها و نگرشهای مختلف، علاوه بر تجربه این تمایزها و بالارفتن دامنه اطلاعاتمون از کشور و طوایف، مهمترین خاصیتش بدست آوردن انعطافیه که احتمالاً والدینمون بخاطر حمایت های همه جانبه اشون، فرصت تجربه کردنش رو بهم ندادن و انعطافی که سالهای سال میتونه نقش بسزایی در زندگی اجتماعی، کاری، شخصی ما داشته باشه.

  2. نویسنده
    پست
  3. محسن زنگویی

    امین جان در مورد زندگی خوابگاهی کاملاً باهات موافقم.
    زندگی کردن در خونه دانشجویی رو بیش از خوابگاه توصیه می کنم. البته خونه دانشجویی به مراتب بیشتر از خوابگاه هم برای پسران و هم برای دختران خطرناک است، اما به هر حال با هوشیاری و جدا نشدن از کانون گرم خانوادگی می توان مقابل تمام تهدیداتش ایستاد و ازش بهره برد. البته داشتن هم خونه ای هایی سالم و عاقل و بالغ نیز شرط است.
    با وجود تمام اینها می توان خونه دانشجویی رو به یک فرصت تبدیل کرد و بیش از خوابگاه دانشجویی ازش یاد گرفت.
    من به واسطه ی قبول شدن در دوره ی شبانه ی دانشگاه به اجبار (به دلیل بی بهره بودن از خوابگاه دولتی) وارد خونه دانشجویی شدم. با وجود پرداخت هزینه های بیشتر اما اکنون بسیار راضی ام. راستش را بخواهی این را برای خودم یک شانس در زندگی ام می دانم که با دانشجویان سالمی هم خونه بودم.
    یک توضیح اضافه: من دوران راهنمایی ام، دبیرستانم و کارشناسی ام را در خوابگاه بوده ام. اگر برای ارشد هم قبول شوم قطعاً در خوابگاه خواهم بود. خودت حساب کن چند سال میشه.
    با وجود تمام این تجربیات، اگر در آینده بچه دار شوم (چه دختر چه پسر) به هیچ وجه بهش اجازه نمی دهم دوران راهنمایی و دبیرستانش را در خوابگاه بگذراند.

    1. نویسنده
      پست
      امین آرامش

      کجایی محسن جان؟ خبری ازت نیست…
      آره، مسئولیت و آزادی توی خونه دانشجویی بیشتره و قطعا چالشهای بیشتری هم داره.
      دلیلت برای ارشد خوندن چیه محسن؟
      ترغیب شدم به همین زودیها یه پستی بنویسم راجع به ادامه تحصیل.

      1. محسن زنگویی

        همه ی پست هات رو خوندم. فقط چون چیزی برای اضافه کردن به مطالبت به نظرم نمیرسه، چیزی ننوشتم.
        موقع نوشتن قصدم برای ادامه تحصیل حدس می زدم چنین سوالی بپرسی. 🙂
        بهت گفته بودم ایده هایی دارم و دوست دارم حداقل یکی رو اجرایی کنم. (نمی دونم یادت هست یا نه)
        کارشناسی ام مهندسی عمران بوده و مهر همین امسال فارغ التحصیل شدم.
        ایده هایم اکثراً در زمینه ی IT هست، که نیاز به برنامه نویس کاربلد با روحیه ی استارتاپی دارم.
        توی دانشگاه چندین بار سعی کردم تیم تشکیل بدم اما هر بار به دلیلی موفق نشدم. یکی از دلایلش البته ضعف خودم در تیم سازیه.
        خانواده ی خودم اصلاً در این وادی ها سِیر نمی کنن و کلاً با این کارا مخالفن. برای اجرای ایده ام (الان روی یکی به شدت زوم کردم و بعد از کنکور برای تیم سازی اقدام خواهم کرد) نیاز به زمان دارم. اگر نرم ارشد باید برم سربازی که برای من به معنی دو سال معطلیه. برای ارشدم هم MBA رو انتخاب کردم تا توی این مسیر بهم کمک کنه.

        1. نویسنده
          پست
          امین آرامش

          چقدر خوب که این حدس رو زدی. 🙂
          محسن جان، سعی میکنم به زودی یه چیزی راجع به ادامه تحصیل و سربازی و شبکه سازی در دانشگاه بنویسم. امیدوارم بتونم حرف بدردبخوری بزنم.

    1. نویسنده
      پست

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *