ما مردمان خنده دار

ما مردمان خنده داری هستیم، کارهای زیادی میکنیم که از دید ناظر بیرونی واقعا خنده دار است. در این نوشته به یکی از این موضوعات خواهم پرداخت.

ما مردمان خنده داری هستیم وقتی سرمایه مالی و از آن مهمتر سرمایه عمرمان را در راه رفتن به دانشگاه و درون دانشگاه هدر میدهیم، حالا که ادامه تحصیل در دانشگاه های خوبب دولتی (و آن هم بدون شهریه در دوره های روزانه) هم لزوما کار خوبی نیست و باید بررسی شود که آیا کار مفیدی است یا نه، در یک انتخاب خنده دار به دانشگاه آزاد فلان جا و غیرانتفاعی بهمان جا میرویم تا آخرش یک کاغذ بی خاصیت دستمان بدهند.

ما مردمان خنده داری هستیم وقتی به عنوان والدین از اینکه فرزند خنده دارمان را به همان دانشگاه های ذکر شده فرستاده ایم بر خود میبالیم و گمان میکنیم که وظیفه والدی راا با دادن شهریه دانشگاه انجام داده ایم و پیش وجدان خودمان راحتیم که برایش زحمت زیادی کشیدیم و پولی که به زحمت درآورده ایم بابت شهریه دانشگاه آن فرزندان خنده دار داده ایم.

ما مردمان خنده داری هستیم وقتی در یکی از همان مراکز فوق الذکر به همان آدمهای خنده دار که فرزندان آن آدمهای خنده دار دیگر هستند تدریس میکنیم احساس غرور میکنیم.. به طرز خنده داری از اینکه استاد دانشگاهیم، در پوست خود نمی گنجیم. از اینکه نمره ای دستمان است و آن آدمهای خنده دار التماسمان میکنند خوشحال میشویم. واقعا خنده داریم.

ما مردمان خیلی خنده دار هستیم وقتی به آن آدمهای خنده دار که به آن آدمهای خنده دار دیگر درس میدهند به خاطر لقب دکتر احترام بیشتری میگذاریم و آرزویمان این است که ماا هم مثل همان خنده دارها شویم و روزی به آن آدمهای خنده دار که فرزندان آن خنده دارهای دیگر هستند، آن درسهای خنده دار را بدهیم…

دیدگاه ها

  1. علی رشیدیان

    امین عزیز سلام،
    وما مردمان خنده داری هستیم وقتی میبینیم که یکی که بعد از تحصیل در دانشگاههای خوب کشور،تن به رفتن به امریکا و کانادا ومشکلات ویزای سینگل،دوری از وطن و درامد بخور نمیر دانشجویی و بعد دانشجویی و فیس و افاده های ادارات مهاجرت این کشور ها برای دادن یک اقامت دایم رو نداده و استین بالا زده تا راه خودش رو بسازه،بهشون میخندیم.دریغا که خود خنده داریم،میگوییم “حیف تو نیست با اینهمه مهارت که موندی تو این کشور”.
    بک گراند اکادمیک و کاری من در گذشته و حال خیلی شبیه خودت هست امین.اگر وقت کنم یه مقاله مینویسم برات با عنوان” اندر حکایت ما دانشگاه خوش نشین های عشق خارج از انتظار تا واقعیت”.

    1. نویسنده
      پست
      امین آرامش

      علی جان سلام
      حتما بنویس رفیق، دوست دارم این داستان رو از زاویۀ دید تو هم بشنوم. با اون سابقه‌ای که داری حتما مقالۀ جالبی میشه. ساده‌ترینش نوشتن توی ویرگوله.
      خوشحال شدم دوباره کامنتت رو دیدم.
      مخلصم

  2. Pingback: چگونه در "دام ابزارها" نیفتیم؟ (درباره انتخاب ابزارهای مناسب برای رسیدن به هدف)

  3. نجمه

    سلام ،دیشب برای اولین بار وبسایتتون رو دیدیم امروز مراسم دعا بود خونمون من فقط و فقط از امام حسین خواستم که از این برزخ نجاتم بده و من بتونم یه تصمیم درست بگیرم فردا صبح باید بشینم و ببینم با خودم چند چندم ،از این همه بلا تکلیفی خسته شدم ،حس میکنم که نمیتونم برای همیشه درس خوندن رو کنار بزارم ولی با توجه به شرایطی که دارم برام سخته قبول شدن در کنکور ارشد ،شاید هم تنبلی میکنم ،خلاصه اینکه اگه کمکم کنین که تصمیم درستی بگیرم خیلی بهم لطف میکنین،

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *