روزنوشت

یزد

بادگیر یزد

فکر کنم این از معدود پست‌های من باشد که عنوان آن تنها یک کلمه است. راستش هرچه فکر کردم دیدم مجموعه‌ای از حس‌های خوب از این استان در ذهن دارم که هرچیزی به یزد اضافه کنم، باز یک سری چیزها را از قلم انداخته‌ام، پس تصمیم گرفتم فقط بنویسم یزد…

چگونه یک ایده‌ی خوب به ذهنمان میرسد؟

چه کنیم که ایده خوب پیدا کنیم

در حین مطالعه، ایده‌ای جذاب به ذهنم رسید. فارغ از اینکه این ایده چقدر به ثمر برسد و بعد از پروراندن این ایده‌ی خام، سرانجامش چه شود، نکته‌ای به ذهنم رسید که برایم خیلی دلنشین بود…

علاج واقعه پیش از وقوع

یک کاغذ برداریم و لیستی از عواملی بنویسیم که باعث میشود ۵ سال بعد ناراضی باشیم. میخواهیم علاج واقعه پیش از وقوع انجام دهیم. در رابطه عاطفی‌مان. در تربیت فرزندمان. در کسب و کارمان. در دوستی‌مان. در ویژگی‌های شخصیتمان. سعی کنیم با نوشتن شرح بیشتر بر آن عوامل، وضوح آن وضعیت را در ذهنمان بیشتر کنیم. …

افسوس خوردن

به گمانم یک دلیلِ اصلی افسوس خوردن این است که خودمان را زیادی جدی گرفته‌ایم. یادمان رفته که خوب و بدِ این بازی میگذرد. حواسمان نیست که این چندین میلیاردی که آمده‌اند و رفته‌اند را کسی بخاطر ندارد. فکر میکنیم اگر در گذشته، چنان نمیشد و چنین میشد ماجرا خیلی متفاوت بود. البته من منکر تفاوتش نیستم، میگویم …

زنده باد مخالف من

داشتم فکر میکردم این فضایی که ایجاد شده و در وبلاگ‌هایمان دور هم هستیم و مدام از هم تعریف میکنیم و هندوانه زیر بغل هم میگذاریم، اگر حواسمان نباشد میتواند ما را دچار مشکل کند. شنیدن حرف مخالف هم میتواند کمک زیادی به ما بکند. من استقبال میکنم که کسی بیاید و استدلالهای مرا به صورت مستدل …