دل نوشته

در ستایش امید

آدمی به امید زنده است. اگر از آدمیزاد، امید را بگیری تقریبا دیگر چیزی باقی نمی ماند. یعنی آدمِ بی امید، هر چیز دیگری هم که داشته باشد، باز احساس میکند که هیچ ندارد. حواسمان به امیدمان باشد. چیزی پیدا کنیم در آینده که به آن امیدوار باشیم. بعد ببینیم جطور رفتارمان با دیگران خوب میشود. …

خرمشهر؛ حسن باقری، محمد جهان آرا و دیگر قهرمانان

حوالی سوم خرداد هستیم. ۲۵ سال پیش در روزهایی چنین، مردانی از این دیار جان‌فشانی کردند و به لطف شجاعت آنها خرمشهر آزاد شد. حتی تصور شنیدن این خبر فوق العاده در آن روزها، امروز بعد از ۲۵ سال شعفی وصف نشدنی در وجود آدم ایجاد میکند. تصور کنید، ناگهان بعد از قریب دو سال …

دوباره ایران

۱ بنظرم بی‌معنی است که اعلام کنیم به سیاست کاری نداریم، چون بهرحال سیاست با ما کار خواهد داشت. هیچ وقت این ژست‌های روشنفکرانه را دوست نداشته‌ام. از اولین باری که حق رای دادن داشتم، همیشه از حقم استفاده کرده‌ام و شناسنامه‌ام پر از مُهر است. ۲ به جوان‌ترهایی که از استرسِ ما در روزهای اخیر …

داستان یک دیدار

احتمالا یک زوج آلمانیِ ساکن فرانکفورت فکرش را هم نمی‌کرده‌اند روزی پایشان به ایران باز شود و مردی که متولد یکی از شهرهای جنوب شرق ایران است را در پایتخت ایران ببینند و اینقدر حس خوب بینشان رد و بدل شود. آن زوج ۵۰-۶۰ ساله خوشحال بودند که کسی داوطلب شده تا با لبخند و …

برای آقامعلم: محمدرضا شعبانعلی

محمدرضا جان، سلام همین اول باید این را اعلام کنم که من آدم احساسی‌ای هستم، پای بادیگارد حاتمی کیا زار زدم و حتی وقتی “ازبه” امیرخانی را میخواندم هم بغض گلویم را گرفته بود. مثل همان سید مظلوم اشکم دمِ مشکم است. اینها را گفتم تا بدانی برای این نوشته خیلی جلوی خودم را گرفته‌ام که …

ممد نبودی…

قبلا هم گفتم، علاقه ویژه ای به سرداران جنگ هشت ساله ایران و عراق دارم. نمیدانم فیلم روز سوم را دیده اید یا نه. اینکه بریزند توی شهرت و غارتش کنند و به هیچ چیزت هم رحم نکنند خیلی درد دارد. و البته اینکه تقریبا با دست خالی سی روز از شهرت دفاع کنی، مردانگی بزرگی …

داغِ پدر سخت است، خیلی سخت…

چند روزی از واقعه تلخ ساختمان پلاسکو گذشته. باورش خیلی سخت است که دیگر آن ساختمان نیست. متاسفانه روزهای ناخوشی در انتظار کسبه آن ساختمان و کسانی که آنجا کار میکردند هست. در کنار اینها به نظرم یک داغ است که تحملش از بقیه سخت تر است، داغی که تحمل سنگینی اش فرای طاقت داغداران …

پدر، گلوله، پسر

فکر نکنم هیچ حیوانی اینگونه به جان همنوعانش بیفتد. وقتی خودت کودکی در خانه داشته باشی و این صحنه ها را ببینی، جاری شدن اشکت هم اتفاق عجیبی نیست. خودت حتی تاب دیدن سرفه های شبانه فرزندت را هم نداری و از اعماق وجودت آرزو میکنی کاش راهی بود که تمامی این دردها را تو …