تصمیم گیری (۱): چیزهایی در مورد فرایند اتخاذ تصمیم

ما بیش از آنچه فکرش را میکنیم، در حال تصمیم گیری هستیم. بعضی از این تصمیمها اصطلاحا به صورت ناخودآگاه و در لحظه گرفته میشوند و برای گرفتن بعضی تصمیمها روزها و ماه ها وقت میگذاریم.

فکر کنم اهمیت بالای تصمیم گیری مورد تائید همه ماست، اما عده کمی از ما به سراغ کسب این “مهارت” میرویم. امروزه کتابهای زیادی در مورد تصمیم گیری نوشته شده و حتی در بعضی دانشگاه ها، تصمیم گیری به صورت یک درس آکادمیک آموزش داده میشود. اما متاسفانه مثل خیلی دیگر از مهارتهای مفید، این مهارت نیز در جامعه ما مهجور مانده و به آن پرداخته نشده است. مهارتی که تبحر در آن میتواند تاثیر چشمگیری در رضایت ما از زندگی داشته باشد.

در این نوشته (و نوشته های بعد با این موضوع) مطالبی که در حوزه تصمیم گیری سعی میکنم خودم لحاظ کنم را بیان خواهم کرد. ادعای خاصی در موردشان ندارم، الا اینکه عامل به حرفهایم هستم و چیزهایی که میگویم ماحصل تلاشها و مشاهداتم است.

به گمانم میتوانیم فرایند تصمیم گیری را در شکلی مشابه شکل زیر نشان دهیم: (الهام گرفته شده از شبکه های عصبی مصنوعی)

(البته در حقیقت ما برای تمامی تصمیمهایمان روالی مطابق شکل فوق طی میکنیم، ولی در این نوشته، به آن تصمیمهایی پرداخته میشود که خودآگاه هستند و به تامل بیشتری نیاز دارند)

ما برای هر تصمیم، مجموعه ای ورودی داریم که بر تصمیم ما تاثیر خواهند گذاشت. علاوه بر این، وزن هر یک از این ورودیها میتواند متفاوت از سایرین باشد. وزن هر ورودی، در واقع اهمیتی است که ما برای آن ورودی لحاظ میکنیم. مثلا تصور کنید میخواهید در مورد محل منزلتان در تهران تصمیم بگیرید، این تصمیم ورودیهای مختلفی دارد، مثل:

  • نزدیکی به محل کارتان
  • نزدیکی به محل کار همسرتان
  • موقعیت محله آن در شهر
  • فاصله آن با مدرسه فرزندتان
  • بودن یا نبودن در طرح ترافیک
  • وجود پارک خوب در محله
خب طبیعتا اهمیت هر یک از این ورودیها برای شما متفاوت است، مثلا شما حاضرید پارکی در محله تان نباشد ولی منزل مورد نظر به محل کارتان نزدیک باشد. یا حاضرید خودتان فاصله دورتری بروید ولی همسرتان راه کوتاه تری تا محل کارش داشته باشد.
تصمیم نهایی ما بدون شک تابعی از همین ورودیها و وزن هر یک از آنها خواهد بود. ما اطلاعات دریافتی را با توجه به اهمیت هر کدام در ذهنمان پردازش میکنیم و در نهایت تصمیم مربوطه را اخذ میکنیم.
بنظر میرسد روال ساده ای است که ما حین تصمیم گیری آن را طی میکنیم، اما اگر واقعا به همین سادگی است پس چرا اکثر ما اینقدر در تصمیم گیریهایمان دچار سردرگمی هستیم؟
من یک مثال نسبتا ساده را بیان کردم، تصمیمهای مهمی دیگری مثل مهاجرت به یک کشور دیگر، ازدواج کردن یا نکردن، تصمیم در مورد ازدواج با یک فرد خاص، تغییر شغل و سایر تصمیمها هستند که ما در برخورد با آنها واقعا دچار مشکل میشویم و دامنه مشکلات در اخذ آن تصمیم به بخشهای مختلف زندگیمان کشیده میشود.
برای بحث بیشتر در این مورد فکر میکنم بهتر است به تفکیک در مورد بخشهای مختلف فرایند تصمیم گیری صحبت کنیم:
۱- ورودیها
فکر میکنم ما در اکثر موارد در جمع آوری اطلاعات لازم برای آن تصمیم خاص خوب عمل نمیکنیم. مثلا در موردی مثل انتخاب محل منزل، بجای حدس و گمان در مورد مدارس آن محل یا مثلا کیفیت یک محله خاص، بنظرم بهتر است وارد عمل شویم و اطلاعات میدانی کسب کنیم.
فکر میکنم بهتر است حتما از مکتوب کردن این موارد بر روی دفترچه شخصی مان بهره ببریم. مغز ما به دلیل محدودیتهایی که دارد نمی تواند حجم زیادی از اطلاعات را در خود نگه دارد و آنها را به موقع در اختیار ما قرار دهد، پس بهتر است به آن اعتماد نکنیم و از قلم و کاغذ استفاده کنیم.
مثلا وقتی قرار است لپتاپ جدیدی بخریم بهتر است ابتدا مواردی که به عنوان پارامترهای متمایز کننده لپتاپها مطرح است را بر روی کاغذی بنویسیم و سپس به سراغ جمع آوری اطلاعات لپتاپهای مختلف در خصوص هر یک از آن پارامترها برویم.
بنابراین علی رغم بدیهی بنظر رسیدن لزوم کسب اطلاعات لازم، ما در پاره ای موارد این کار را به درستی انجام نمیدهیم. ممکن است بر اساس پیش فرضهایمان یک ورودی را در نظر بگیریم در حالی که در عمل این چنین نباشد، و یا ممکن است از منابع خوبی برای دریافت اطلاعات استفاده نکنیم.
۲- وزن ورودیها (اولویتهای ما)
موضوع دیگری که ضعف در آن باعث ضعف در تصمیمگیری میشود، ندانستن “شفاف” اولویتهای خودمان راجع به آن تصمیم است. بنظر خیلی بدیهی میرسد، اما واقعیت این است که اکثر ما در تصمیم هایمان یک اولویت بندی شفاف راجع به ورودیهای مختلف نداریم.  طبیعتا وقتی ندانیم چه چیزی در آن تصمیم گیری برای ما اهمیت بیشتری دارد، احتمالا تصمیم خوبی هم نخواهیم گرفت.
در این مورد هم بنظرم بهتر است به مغزمان اعتماد نکنیم و با مکتوب کردن ورودیهای مختلف و مقایسه دو به دوی آنها بفهمیم “واقعا” هر یک از آنها چقدر برای ما اهمیت دارند.
۳- پردارش اطلاعات و تصمیم گیری
فکر میکنم اگر مراحل ۱ و ۲ را به خوبی طی کرده باشیم، مشکل چندانی در مرحله پردازش اطلاعات نخواهیم داشت. با یک قلم و کاغذ و با دانستن اولویتهایمان و اطلاعات مربوط به آن تصمیم، این مرحله بسیار ساده خواهد بود.
در اکثر موارد با لیست کردن ورودیهای مختلف و مشخص شدن اولویت هرکدام بر روی کاغذ، تصمیم هم مشخص شده است و نیازی به تقلای بیشتر نیست. در این خصوص بنظرم:
 
 
حال اینکه اکثر ما گمان میکنیم مشکل اصلی در تصمیم گیری در مرحله پردازش اطلاعات است. فکر میکنم به همین دلیل هم هست که زیاد به سراغ مشورت گرفتن میرویم.
به گمانم در دنیای امروز که حجم اطلاعات بسیار زیاد شده و با توجه به تنوع موجود، تصمیمهای مختلفی هم پیش روی ما قرار دارد، هیچ کس بهتر از خود ما نمی تواند برایمان تصمیم بگیرد و اگر هم مشاور، مشاور خوبی باشد ما را در فهم بهتر مراحل ۱ و ۲ کمک خواهد کرد و تصمیم نهایی را بر عهده خودمان خواهد گذاشت.
 
 
با توجه به موارد گفته شده من به شخصه در تصمیمهای مهم، اصلا درک نمیکنم چگونه میشود بدون کاغذ و قلم تصمیم گرفت.
البته مسلما قرار هم نیست ما برای تک تک تصمیمهایمان قلم به دست شویم و مثلا برای تصمیم در مورد نوع ماستی که میخواهیم بخریم، میزان چربی و کیفیت برند و مسائلی این چنین را تحلیل کنیم!
 فکر کنم توانسته باشم آنچه بصورت کلی در مورد تصمیم گیری در ذهن داشتم را بیان کنم، اگر عمری بود در روزهای آتی بیشتر از تصمیم گیری خواهم نوشت.

تصمیم گیری (۱): چیزهایی در مورد فرایند اتخاذ تصمیم
۵ (۱۰۰%) ۲ votes

Comments

  1. Pingback: تصمیم گیری (3): تصمیم گیری پشتِ درهای بسته موقوف! (با ارائه یک مثال: تصمیم برای تغییر شغل) - امین آرامش

  2. Pingback: اندر فواید مکتوب فکر کردن

  3. Pingback: چرا نباید در مورد تصمیم‌هایمان به دیگران توضیح بدهیم؟ - امین آرامش

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *